فصل دوّم
مبارزه موسى و قوم او
معجزات موسى و ايمان ساحران
چون بحث و مناقشه ميان فرعون و موسى درباره رسالت الهى او بالا گرفت، فرعون از موسى دليلى شاهد بر صدق گفتارش خواست. در اين هنگام موسى (ع) عصا را از دست خود انداخت به اژدهايى تبديل شد كه شك و ترديدى در آن نبود و به حركت در آمد و نيز دستش را از جيب خود بيرون آورد و نور سفيدى از آن آشكار گشت و براى تماشاگران درخشيدن گرفت.
فرعون و حاشيهنشينان وى كه اين صحنه را ديدند به تكذيب موسى ادامه داده و كارهاى او را جادوگرى تلقى كردند و درباره موسى به مشورت پرداخته و تأكيد كردند وى ساحر بوده و آشناى به علم جادوگرى است و هدفش اين است كه با سحر و جادوى خويش آنان را از مصر بيرون رانده و آن را تصرف كند، سپس از آنها پرسيد: چه نظرى دارند؟ اشراف قوم به فرعون اشاره كردند كه موسى و برادرش را مهلت دهد و در گوشه و كنار مصر در پى جادوگران بفرستد تا مانند موسى به جادوگرى بپردازند؛ زيرا معجزهاى را كه موسى آورده تا زمانى كه انجام دادن آن در توان ديگرى باشد و مانند آن را انجام دهد، از اعتبار افتاده ودعوت او تباه مىگردد.
فرعون، مأموران خود را به گوشه و كنار مصر اعزام كرد تا جادوگران را نزد او آورند. مأموران وى تعداد زيادى از جادوگران را آوردند. ساحران به فرعون گفتند: در صورتى كه در جادوگرى بر موسى پيروز شوند، از او پاداش گرانبهايى مىخواهند و فرعون نيز پذيرفت و بدانان وعده داد كه آنها در پيشگاه وى از مقامى بس والا برخوردار خواهند شد. علاوه براينكه جادوگرى در مصر داراى ارزش و اهميت زيادى بود كه پادشاهان و اُمرا بدان توجه خاصى داشته و در ازاى اين كار پاداش فراوان مىدادند، و اين قضيهاى است كه اخيراً آثار باستانى مصر از آن پرده برداشته است.
روز موعودِ ديدار جادوگران با موسى (ع) فرا رسيد و جمعيّت انبوهى به صحنهنمايش هجوم آوردند و اين ماجرا در روز عيد انجام شد. به نظر مىرسد آن روز مصادف با روز طغيان رود نيل بوده كه از بزرگترين عيدهاى آنان به شمار مىرفته است.
موسى (ع) با جادوگران به گفت و گو پرداخت كه آيا آنها ابزار جادويى خود را بر زمين مىافكنند يا نخست او مبادرت به اين كار كند؟ موسى پافشارى كرد كه نخست آنان جادوگرى كنند. و ابزار و آلات آنان عصا و طناب بود كه با انداختن آنها عرصه نمايش مملوّ از مار وافعى شد و موسى و مردمِ تماشاگر تصور كردند كه اين اشيا واقعاً به حركت در آمدهاند، از اين رو مردم از اين صحنه وحشتزده شده و ترس و اضطراب بر دلهاى آنان حكمفرما گشت.
فرعون و هوادارانش شادمان گشتند و مطمئن شدند كه جادوگران پيروزشدند و موسى نمىتواند بر آنان برترى يابد، ولى خداى متعال به موسى وحى فرمود تا عصاى خود را برزمين افكند و او نيز همان گونه كه دستور يافته بود آن را به زمين انداخت، ناگهان به صورت اژدهايى در آمد و ابزار و وسايل دروغين جادوگرى آنها را، كه بدان زرق و برق داده بودند، به سرعت بلعيد و طعمه خويش ساخت.
فرعون و هواداران او مات و مبهوت شدند و جادوگران دانستند كارى را كه موسى انجام داده، سحر مانند آن را انجام نمىدهد، بلكه آن قدرت الهى است كه چنين كرده است. از اينرو، ساحران به خاك افتاده و خدا را سجده كردند و گفتند: «ما به پروردگار جهانيان، پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم».
فرعون يقين حاصل كرد كه موسى را مغلوب نساخته، بلكه اين موسى است كه بر او پيروز گشته است، و براى اينكه بر شكست خود پوشش بنهد به جادوگران گفت: موسى، بزرگ واستاد شما بود و او به شما جادوگرى آموخت و به همين دليل بر شما پيروز شد و سحر وجادوى او بر شما غالب آمد و چيره شد. فرعون اين سخن را در حالى مىگفت كه به خوبى مىدانست موسى جادوگران را نمىشناسد و قبلاً هم با آنان نشستى نداشته است، ولى انسانى كه شكست مىخورد، همه گونه عذرى براى خود مىتراشد. سپس فرعون براى اينكه قدرت خود را به رخ جادوگران بكشد بدانان گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لكم؛ پيش از آنكه من اجازه دهم به موسى ايمان آورديد؟» و ادعا مىكرد كه وى صاحب اختيار آنهاست و مىبايست او بدانان چنين اجازهاى بدهد، ولى آنها قبل از صادر شدن اجازه از ناحيه وى، مرتكب جرم شده و به موسى ايمان آوردهاند، به همين دليل آنها را تهديد كرد كه دست و پاى آنان را خواهد بريد و آنها را بر شاخههاى نخل به دار مىآويزد.
تهديد فرعون، ساحران را از ايمان آوردن باز نداشت، بلكه گفتند: ما به پيشگاه خداى خويش باز مىگرديم و تو ما را بدين جهت كيفر مىكنى كه ما موسى را تصديق كرديم و به نشانههاى واضح و روشن پروردگارمان كه دليل حقانيت وى بود، اذعان نموديم. جادوگران سپس با تضرع و زارى متوجه خدا شدند و عرضه داشتند: پروردگارا، به ما صبرى بزرگ عنايت كن تا با آن توان تحمل كيفر و شكنجه فرعون را داشته باشيم و ما را مسلمان بميران:
قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ * فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِىَ ثُعْبانٌ مُّبِينٌ * وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِىَ بَيْضاءُ لِلنّاظِرِينَ * قالَ المَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ * يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَماذا تَأْمُرُونَ * قالُوا أَرْجِهْ وَأَخاهُ وَأَرْسِلْ فِى المَدائِنِ حاشِرِينَ * يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ * وَجاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنّا نَحْنُ الغالِبِينَ * قالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ المُقَرَّبِينَ * قالُوا يا مُوسى إِمّا أَنْ تُلْقِىَ وَإِمّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ المُلْقِينَ * قالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ * وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِىَ تَلْقَفُ مايَأْفِكُونَ * فَوَقَعَ الحَقُّ وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَانْقَلَبُوا صاغِرِينَ * وَأُلْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ * قالُوا آمَنّا بِرَبِّ العالَمِينَ * رَبِّ مُوسى وَهرُونَ *
قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِى المَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ* لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ * قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ * وَما تَنْقِمُ مِنّا إِلّا أَنْ آمَنّا بِآياتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَتَوَفَّنا مُسْلِمِينَ؛(1)
فرعون گفت: اگر معجزهاى دارى و راست مىگويى آن را بياور. موسى عصاى خود را به زمين افكند كه ناگهان به صورت اژدهايى پديدار گشت و دست خود از گريبان برون آورد، بر تماشاگران درخشيد. سران قوم فرعون بدو گفتند: اين شخص جادوگرى ماهر است و قصد دارد شما را از سرزمينتان بيرون راند، درباره او چه دستور مىدهيد. گفتند: او و برادرش را نگهدار و افرادى را به شهرها بفرست تا كليه جادوگران چيرهدست را نزد تو آورند. ساحران نزد فرعون آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما بر موسى چيره گشتيم پاداشى هم داريم؟ گفت: آرى، شما از مقرّبان من خواهيد گشت. ساحران گفتند: اى موسى، تو نخست عصاى خود را مىافكنى يا ما بساط جادويى خويش را بيندازيم. موسى گفت: شما بيندازيد، آنگاه كه بساط سحر خويش را افكندند، ديدگان مردم را افسون نمودند (بستند) و آنها را به شدّت بيمناك ساختند و سحرى بس بزرگ و هولانگيز ايجاد نمودند و ما به موسى وحى كرديم عصاى خويش را بينداز. زمانى كه انداخت، همه آنچه را ساحران ساخته و پرداخته بودند، بلعيد و معجزه حق ثابت شد و اعمال ساحران باطل گرديد. جادوگران مغلوب گرديده و به گونهاى حقارتآميز بازگشتند، و در برابر قدرت الهى به سجده افتادند، و گفتند: به خداى جهانيان ايمان آورديم، پروردگار موسى و هارون. فرعون بدانان گفت: قبل از آن كه من به شما اجازه دهم، به موسى ايمان آورديد؟ اين مكر و حيلهاى است كه شما در اين شهر به كار بردهايد تا اهالى آن را بيرون برانيد، به زودى پى خواهيد برد. دست و پاهاى شما را بر عكس يكديگر (پاى چپ، دست راست) خواهم بريد و همه شما را به دار مىآويزم. جادوگران گفتند: ما پس ازمرگ، به سوى خداى خويش برمىگرديم و تو به جرم اينكه ما به معجزات الهى كه برايمان نمودار شد ايمان آورديم، مىخواهى از ما انتقام بگيرى. پروردگارا، به ما صبر و شكيبايى عنايت كن و ما را در حال تسليم بودن به دستوراتت بميران.
![]()
پايدارى موسى و پيروانش
فرعون نشانههايى را كه موسى با خود آورده بود ديد و كفر خود را ادامه داد و بر دشمنى و عناد خويش پافشارى نمود. سران قوم، فرعون را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند كه چرا موسى و پيروان او را رها و آزاد گذاشته تا خداى يگانه را بپرستند و دست ازپرستش فرعون و خدايانش بردارند، و اين كار به نظر آنان، فساد در زمين بود.
فرعون آنان را مطمئن ساخت و با اين وعده به آنان گفت: پسران آنها را مىكشيم و زنانشان را براى بردگى زنده نگاه خواهيم داشت و سپس به عملى كردن تهديد پليد خود پرداخت.
طبيعى بود كه بنى اسرائيل از ظلم و ستمى كه بر آنها رفته بود نزد موسى شكايت ببرند وآن حضرت آنان را بر گرفتارى به وجود آمده و كمك گرفتن از خدا براى تحمل آن، به صبر سفارش كرد و در صورت پرهيزكارى آنها را به سرانجامى نيك وعده داد، ولى اين سخنان از مصيبتها و گرفتارىهاى آنان نكاست، بلكه بدو گفتند: ما همان گونه كه قبل از رسالت تو مورد آزار و اذيت قرار مىگرفتيم، اكنون بعد از آوردن آن هم، مورد اذيت و آزاريم. موسى (ع) جهت همدردى با آنها، بدانان گفت: شايد خداوند دشمن شما را هلاك گرداند و در سرزمينى كه شما را بدان وعده داده بود، جانشين خود قرار دهد تا ببيند از شما عمل نيك سرمىزند يا عمل ناپسند، و شما را بدان پاداش دهد:
وَقالَ المَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِى الأَرضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَنَسْتَحْيِى نِساءَهُمْ وَإِنّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ * قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ * قالُوا أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الأَرضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛(2)
سران قوم فرعون به او گفتند: آيا موسى و هواداران او را به حال خود وا مىگذارى تا درزمينبه فساد و تباهى بپردازند و تو و خدايانت را رها كنند؟ فرعون گفت: پسران آنهارامىكشيم و زنانشان را نگاه مىداريم و ما بر آنان استيلا داريم. موسى به قوم خود گفت:ازخدا يارى بجوييد و شكيبايى كنيد، به راستى كه زمين از آن خداست و آن را به هركسازبندگانش بخواهد وا مىگذارد. سرانجام نيك از آنِ پرهيزگاران است، قوم موسىگفتند: قبل وبعد از آنكه شما بيايى، ما در آزار و شكنجه بوديم. موسى گفت: شايدخداوند دشمن شما رانابود ساخته و شما را در زمين جانشين گرداند، سپس بنگرد تا شما چه مىكنيد.
هشدار مؤمن آل فرعون
فرعون از مقاومت در برابر موسى ناتوان گرديد، لذا با قوم خود نقشه كشتن موسى را كشيد تا از دعوتش و به گمان آنها از فساد او رهايى يابند. خداى متعال فرمود:
وَقالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِى أَقْتُلْ مَوسى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّى أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِى الأَرْضِ الفَسادَ؛(3)
فرعون گفت: مرا وا گذاريد تا موسى را به قتل رسانم و او خداى خود را به يارى بطلبد. بيم آن دارم كه آيين شما را تغيير و تبديل دهد و يا در زمين ايجاد فساد نمايد.
در حالى كه براى عملى كردن نقشه كشتن او به تبادل نظر مىپرداختند، جوانمردى، مؤمنى را كه ايمان خود را نهان مىكرد، بر آن داشت به گونهاى پسنديده و بىپروا به دفاع از موسى بپردازد. وى بدانها گفت: شايسته نيست مردى را كه مىگويد: «پروردگار من خداست» بكشند، به ويژه كه او معجزاتى دال بر صدق گفتارش براى آنها آورده است. اگر فرض كنيم كه وى (موسى) در گفتار خود دروغگو باشد، دروغ او ضرر و زيانى به آنها نمىرساند و اگر در گفتارش صادق باشد، بخشى از عذابهايى كه آنان را بدان تهديد كرده، بر آنها وارد خواهد شد و در ادامه به آنها گفت: شما امروز در زمين صاحب قدرت و نفوذ هستيد، اگر عذاب خدا بر ما وارد شود، چه كسى قادر است آن را از ما برطرف سازد. فرعون با نظريه او به مخالفت برخاست و مدعى شد كه خود، مردم را به راه راست رهنمون مىشود. سپس اين مرد مؤمن آنان را به عذاب و خشم الهى در اين دنيا يادآور ساخت، همان گونه كه براى امتهاى گذشته در اثر اعمال نارواى آنان به وجود آمده بود، و پس از آن، آنها را از عذاب آخرت بر حذر داشت. آن روز كه كافران سعى مىكنند از عذاب خدا فرار نمايند، ولى راه گريزى از آن نخواهند داشت.
و بعد بدانان يادآور شد رسالتى را كه امروز موسى آورده، دعوتى جديد نيست، يوسف (ع) نيز براى پدران اينها دلايل و نشانههاى الهى را ارائه داد و آنان در صدق گفتار وى به شك و ترديد افتادند، تا آنكه از دنيا رفت، و گفتند: خداوند پس از او پيامبرى را نمىفرستد، و سپس برايشان روشن شد كه اين انديشه پليد، آنها را به گمراهى كشانده است؛ زيرا آنان زمانى كه از راه راست منحرف گرديدند، خداوند دلهاى آنها را از طريق هدايت منحرف ساخت:
وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ * يا قَوْمِ لَكُمُ المُلْكُ اليَوْمَ ظاهِرِينَ فِى الأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِيكُمْ إِلّا ما أَرى وَما أَهْدِيكُمْ إِلّا سَبِيلَ الرَّشادِ * وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الأَحْزابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَما اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ * وَيا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ * يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ * وَلَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِمّا جاءَكُمْ بِهِ حَتّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَ
بْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ؛(4)
مردى مؤمن از آل فرعون كه ايمان خويش را نهان مىداشت گفت: آيا مردى را به جرم اينكه مىگويد پروردگار من خداست مىكشيد، حال آنكه او از ناحيه پروردگارتان دلايل و براهين و معجزات براى شما آورده، بنابراين اگر او فردى دروغگوست، وزر و وبال دروغش به خود وى بر مىگردد و اگر در گفتههايش صادق و راستگو باشد، برخى از وعدههاى كيفرى كه به شما داده دامنگيرتان خواهد شد. به راستى كه خداوند انسانهاى اسراف گر دروغگو را هدايت نخواهد كرد، و گفت: اى قوم، امروز ملك و سلطنت زمين از آن شماست، ولى اگر عذاب الهى بر ما فرود آيد، چه كسى ما را نجات خواهد داد. فرعون گفت: رأى من همان است كه دادم، و شما را جز به راه صواب دلالت نمىكنم. آن فرد مؤمن گفت: اى قوم، من از سرنوشتى مانند روز احزاب (امتهاى پيشين) و قوم نوح و عاد و ثمود وامتهاى بعد از آنها بر شما بيمناكم، و خداوند بهبندگانش ستم روا نمىدارد، و اى قوم، من از روز قيامت، روزى كه از بيم و هراس پابه فرار مىگذاريد، بر شما بيم دارم. شما در آن روز از قهر خدا هيچ پناهى نداريد، و كسى را كه خدا گمراه سازد، هرگز راه هدايت نيابد. قبلاً يوسف با براهين و معجزات به سوى شما آمد و شما پيوسته در دستوراتى كه برايتان آورده بود شك و ترديد داشتيد، تا اينكه او از دنيا رفت و شما گفتيد: خداوند پس از او هرگز پيامبرى را بر نخواهد گزيد و اين چنين خداوند هر انسان ستمكار و اهل ترديد را گمراه مىگرداند.
![]()
مؤمن آل فرعون در پى نجات موسى
فرعون و قومش هم چنان به گمراهى خويش ادامه دادند، و اين فرد مؤمن، دعوت خود را به حق و هدايت ادامه داده و آنها را پند و اندرز داد كه فريب اين دنياى فانى را نخورند و براى آخرت عمل كنند كه سراى جاودان است. در آنجا خداوند كارهاى ناروا را به مثل آنها پاداش داده و نيكى فرد را به بهترين وجهى اجر و مزد عنايت مىكند. سپس اين مؤمن آنها را مورد نكوهش قرار داد كه چرا در حالى كه وى آنها را دعوت به ايمان مىكند، آنان وى را به كفر دعوت مىكنند. خدايانى كه آنها وى را به پرستش آنها مىخوانند، نه در دنيا سودى دارند و نه در آخرت شفاعت مىكنند، چه اينكه بازگشت همه تنها به سوى خداست و آنگاه بدانان هشدار داد كه روزى فراخواهد رسيد كه پند و اندرز خير خواهانه وى را در مورد خود به ياد خواهند آورد، و او امور مربوط به خود را به خدا مىسپارد. آنان تلاش كردند وى را به قتل رسانند، ولى خداوند او را از شرّ آنان محافظت كرد و سرانجام سعادتمند گرديد وفرجام فرعونيان جز شقاوت و بدبختى چيزى نبود. به نحوى كه قرآن، ندايى را كه اين مؤمن با شيوهاى بسيار جالب عنوان كرده و سرشار از اخلاص و صدق و صفاست، روشن ساخته است، كه با خواندن آن اطمينان كامل به مصدر الهى آن پيدا كرده و در درون شما احساسى روحى والهامى آسمانى ايجاد مىكند كه شما را به خداوند مرتبط مىسازد:
وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ * يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ القَرارِ * مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلّا مِثْلَها وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ * وَيا قَوْمِ ما لِى أَدْعُوكُمْ إِلى النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِى إِلىَ النّارِ* تَدْعُونَنِى لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مالَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلى العَزِيزِ الغَفّارِ * لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِى إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِى الدُّنْيا وَلا فِى الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلى اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ * فَسَتَذكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِى إِلى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالعِبادِ* فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ؛(5)
آن مرد مؤمن گفت: اى مردم، ازمن پيروى كنيد تا شما را به راه صحيح رهنمون گردم. اى مردم، اين زندگى دنيا جز متاع اندكى نيست و سراى آخرت منزلگاه ابدى است. آن كس كه مرتكب گناه شود، جز به مانند آن كيفر نمىشود و كسى كه عمل نيك انجام دهد، چه مرد و چه زن، درحالى كه ايمان به خدا داشته باشد، جايگاه اين گونه افراد بهشت جاودان است و در آنجا از نعمتهاى بىشمار برخوردارند. اى قوم، چرا من شما را به راه نجات دعوت مىكنم، ولى شما مرا به سوى آتش دوزخ فرا مىخوانيد، از من مىخواهيد كه به خدا كفر ورزيده و برايش شريك قائل شوم، آن هم از چيزهايى كه بدان علم ندارم، و من شما را به سوى خداى توانا وبخشاينده مىخوانم، بىشك آنچه مرا به سوى آن فرا مىخوانيد، هيچ اثرى در دنيا و آخرت ندارند، و بازگشت ما به سوى خداست، و ستمكاران در آتش دوزخند. شما به زودى آنچه را مىگويم متذكر خواهيد شد. من كار خود را به خدا وا مىگذارم كه او كاملاً بر احوال بندگان آگاه است و خداوند او را از شر و مكر فرعونيان محفوظ نگاه داشت و عذاب سخت برفرعونيان فرا رسيد.
گستاخى فرعون
فرعون به سركشى خود ادامه داد و غرور تاج و تخت او را فرا گرفت و قوم خود را گرد آورده و به آنان چنين گفت: اى مردم، آيا من پادشاه مصر و صاحب اختيار شما نيستم؟ آيا رود نيل وشاخههاى فرعى آن از ميان كاخهاى من عبور نمىكند؟ آيا من بهتر از اين شخص فقير و تهيدست (موسى) نيستم؟ كسى كه در اثر لكنت زبانش نمىتواند آنچه را مىخواهد بيان كند، و سپس سخن خود را ادامه داد و گفت: در اين مرد، نشانه و علامت مقام و رياست وجود ندارد، چگونه مىخواهيد بىآنكه دستبندهاى طلا در اختيار داشته و مانند پادشاهان بدان مزين گردد، از او پيروى نماييد؟ و چرا فرشتگان او را همراهى نمىكنند، تا پشت سر او صف آرايى كرده و حركت نمايند، تا اينكه به عنوان پيروان و هوادارانش در كنار يكديگر قرار گيرند، همان گونه كه اطرافيان پادشاه پشت سر او حركت مىكنند؟
فرعون با اين سخنان بيهوده خويش، عقل و انديشه آنها را فريفت و آنان اطاعت او را گردن نهادند؛ زيرا آنها افرادى بودند كه به دستورات الهى بىاعتنا بوده و بدان عمل نمىكردند.
وَنادى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الأَنْهارُ تَجْرِى مِنْ تَحْتِى أَفَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَلا يَكادُ يُبِينُ * فَلَوْلا أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ المَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ؛(6)
فرعون قوم خود را آواز داد وگفت: اى قوم، آيا كشور بزرگ مصر از من نيست؟ و چنين نهرهايى از زير قصر من جارى نيست؟ آيا شكوه و جلال مرا نمىنگريد؟ آيا من بهترم يا اين مردفقير و خوارى كه هيچ منطق و بيان روشنى ندارد؟ اگر موسى رسول خداست، پس چرا طوقهاى زرين بر دست ندارد و يا فرشتگان آسمان همراه او نيستند. با اين سخنان، قومش را ذليل و زبون داشت تا همه مطيع فرمان وى شدند، آنان افرادى فاسق و نا به كار بودند.
سر نوشت فرعون و قوم او
گرفتارى هاى فرعونيان از ناحيه خدا
پند و نصيحت موسى (ع) به حال فرعون و قوم او سودى نبخشيد، بلكه آنان بر سركشى وطغيان خود و آزار و شكنجه مؤمنان افزودند. موسى (ع) در برابر اين وضعيت به پيشگاه پروردگار خويش عرضه داشت: پروردگارا، تو به فرعون و سران قوم او زرق و برق دنيوى واموال و دارايى و لباس گرانبها و كاخها و باغ و بستانها و قدرت و حاكميت بخشيدى، ولى آنها در برابر اين نعمتها عناد و كفر ورزيده و مردم را از ايمان آوردن به تو باز داشتند.
بار خدايا، اموال آنها را نابود ساز و برقساوت قلب و عناد و كينه آنها بيفزا؛ زيرا آنان تا زمانى كه با چشم خود نبينند، گرفتار عذاب دردناك تو شدهاند، توفيق ايمان آوردن نخواهند يافت.
موسى (ع) با اين دعا، خداى خويش را خواند و برادرش هارون آمين گفت. خداوند بدانها فرمود: دعاى شما مستجاب شد، به پيمودن راه راست ادامه دهيد و راه كسانى را كه از راه حقِّ روشن شده براى شما آگاهى ندارند، وانهيد. خداى متعال فرمود:
وَقالَ مُوسى رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوالاً فِى الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتّى يَرَوُا العَذابَ الأَلِيمَ * قالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتقَيِما وَلا تَتَّبِعانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ؛(7)
موسى عرضه داشت: پروردگارا، در زندگى دنيا به فرعون و طرفدارانش زرق و برق دنيا و اموال و دارايى عطا نمودى. پروردگارا، تا بدين وسيله مردم را از راه تو منحرف سازند خداوندا، اموال و دارايى آنها را نابود گردان و دلهايشان را سخت بربند. آنان ايمان نمىآورند تا اينكه عذاب درناك تو را ببينند. خداوند به موسى و هارون فرمود: دعاى شما را مستجاب كردم، بنابراين هر دو ثابت قدم باشيد و راه افراد جاهل و نادان را نپوييد.
خداوند دعاى موسى را مستجاب گرداند و فرعون و قوم او را به خشكسالى و قحطى و كاهش محصولات كشاورزى و درختان ميوه كيفر داد تا شايد به ضعف و ناتوانى خود و عاجز بودن پادشاه و خدايشان فرعون در برابر قدرت الهى پى ببرند و پند و عبرت گيرند و دعوت موسى را اجابت كنند، ولى سرشت آنها پندپذير نبوده و از گرفتارىهايى كه برايشان به وجود آمده بود، درس نگرفتند؛ زيرا آنها وقتى از نعمت و رفاه و آسايش برخوردار مىشدند، مىگفتند: ما به جهت امتيازى كه بر ساير مردم داريم سزاوار اين نعمتها بوديم و اگر پيشامد ناگوارى مانند قحطى و مصيبتى بر آنان وارد مىشد، آن را به خاطر موسى و هواداران او به فال بد مىگرفتند، ولى اينها نمىدانستند كه هر گونه خير و يا ناگوارى كه بهطور ناگهانى به سراغ آنها مىآيد، از ناحيه خداوند براى آنان مقدر شده است:
وَلَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * فَإِذا جاءَتْهُمُ الحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَمَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ؛ (8)
فرعونيان را به قحطى و تنگى معاش و آفت بركشت و زرع مبتلا نموديم تا شايد متذكر شوند. آنگاه كه به آنان نيكويى و خوبى مىرسيد، آن را به شايستگى خود نسبت مىدادند و آنگاه كه پيشامد ناگوارى برايشان رخ مىداد به موسى و پيروانش فال بد مىگرفتند. آگاه باشند كه فال بد آنها نزد خداست، ولى بيشتر آنان بر اين امر آگاه نيستند.
ولى طبيعت فرعون و قوم او كه غرق در تباهىها بودند، از اعتقاد به نشانهها و آيات روشنى كه دلالت بر رسالت موسى داشت روگردان بود، از اين رو به تبهكارىهاى خود ادامه دادند.
در اين هنگام بود كه انواع بلاها و ناگوارىها بر آنان فرود آمد، از جمله طوفان، كه املاك و كشتزارهاى آنان را درنورديد و ملخ كشتزارهاى آنها را نابود كرد و آفتى به وجود آمد كه ميوهها را تباه مىكرد و انسان و حيوان را اذيت و آزار مىرساند و به وجود انبوه قورباغه كيفر شدند كه همه جا را پر كرده بود و زندگى را به كام آنها تلخ و لذت آن را از آنان سلبكردند. همان گونه كه آفتى ديگر بر آنان فرستاد و از بينى ودهان آنها خون جارى مىشد و آب آشاميدنى آنان را آلوده مىساخت و بدنهاى آنها را ضعيف و لاغرمىكرد و هرگاه عذاب بر آنها وارد مىشد، به موسى مىگفتند: اگر خداوند بلا و عذاب را از ما برطرف كند به پروردگار تو ايمان آورده و بنى اسرائيل را با تو مىفرستيم، ولى زمانى كه خداوند عذاب را از آنها دور مىساخت، پيمان شكنى مىكردند. خداى متعال فرمود:
وَقالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَهٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ * فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَالْجَرادَ وَالقُمَّلَ وَالضَّفادِعَ وَالدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ * وَلَمّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِى إِسْرائِيلَ * فَلَمّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ؛(9)
فرعونيان گفتند: اگر تو آيات و معجزاتى آوردهاى كه ما را بدان جادو كنى، بدان كه ما به تو ايمان نخواهيم آورد و آنگاه ما براى كيفرشان بر آنها طوفان و ملخ و شپشك و قورباغهو خون را به عنوان نشانههاى آشكار بر آنها فرستاديم. باز هم به سركشى پرداخته و انسانهايى گناهكار بودند. وقتى كه عذاب بر آنها وارد شد، به موسى گفتند: از پروردگارت بخواه با عهدى كه نزدت هست، عذاب را از ما دور گرداند، كه در اين صورت قطعاً به تو ايمان آورده و بنىاسرائيل را با تو مىفرستيم و زمانى كه عذاب را از آنها برداشتيم و تا مدتى كه متعهد شدند ايمان آورند، بر سر پيمان خود نمانده و عهدشكنى كردند.
![]()
نجات بنى اسرائيل و هلاكت فرعونيان
از ناحيه خداوند به موسى (ع) امر شد كه از مصر بيرون رود. او قوم خود را شبانگاهان بهطور نهانى از سرزمين مصر خارج كرد و رهسپار فلسطين گشت. فرعون چون با خبر شد، مأموران خود را به اطراف فرستاد تا مردم را به اجبار گِردآورده و سپاه بزرگى را تدارك ببيند و بنىاسرائيل را تعقيب كنند و قبل از اينكه به فلسطين فرار كنند، به آنها دست يابند.
از آنجا كه فرعون نمىخواست ترس و وحشتى ايجاد شود، در شهر اعلام كرد كه فراريان گروهى اندك بوده و نمىتوانند به ما آسيبى برسانند، آنها به سبب فرار خود و گرفتن اموال ودارايى و زر و زيور زنانمان، ما را به خشم آوردهاند، ولى ما پيوسته مراقب آنها بوده وحركات آنها را زير نظر داشتهايم.
فرعون و سپاهيانش از شهر بيرون رفته و به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند و باغ و بستانها و گنجينههاى زر و كاخهاى سر به فلك كشيده خود را رها كردند و براى هميشه دست از اين همه نعمتها شستند؛ زيرا آنها هرگز به وطن خويش باز نگشتند، ولى بنىاسرائيل چنين نعمتهايى را در فلسطين به ارث بردند.
بنى اسرائيل به ساحل درياى سرخ و كانال سوئز رسيدند و فرعون و سپاهيانش هنگام طلوع آفتاب به آنها نزديك گشتند. بنى اسرائيل مطمئن شدند كه كشته خواهند شد و ترس وبيم، سراسر وجودشان را فرا گرفت و به موسى گفتند: فرعون به ما رسيد و ما توانايى مقاومت در برابر او را نداريم و دريا هم پيش روى ماست، بنابراين چه بايد بكنيم؟ موسى (ع) بدانها گفت: بيمناك نباشيد پروردگارم با من است و مرا به راه نجات رهنمون خواهد شد. در اين هنگام خداوند به موسى وحى كرد كه با عصاى خود بر دريا بزند و وى اين كار را انجام داد. آب شكافته شد و دوازده مسير و راه خشك به تعداد اسباط بنىاسرائيل در آن بهوجود آمد و آب ميان اين رهگذرها، چون كوهى بلند متوقف شد. بنى اسرائيل از مسيرهايى كه در دريا برايشان گشوده شده بود عبور كردند. در اين هنگام فرعون به محلى كه بنىاسرائيل از آن عبور كرده بودند رسيد ديد براى عبور راهى در دريا وجود دارد، خود وسپاهيانش در پى بنىاسرائيل وارد آن آبراه شدند كه آب، فرعون و سپاهيانش را در برگرفت و كليه آنها را غرق نمود و بدين ترتيب خداوند موسى (ع) و بنى اسرائيل را نجات بخشيد.
قرآن، به هلاكت رسيدن فرعون را در تعدادى از آيات خود به عنوان پند و عبرت و به شيوههايى گوناگون از فصاحت و بلاغت بيان كرده است، اين توصيف گاهى با آيات كوتاه و پر معنايى كه به سرعت و پىدرپى آمدهاند، عنوان شده و گاهى براى دقت و انديشه بيشتر، بهصورت آياتى طولانى كه از معانى بسيار دلانگيزى برخوردارند وارد شده است.
برخى از اين آيات معناى خلاصهاى را ارائه مىدهد كه شما را از شرح و تفصيل طولانى بىنياز مىگرداند. اين آيات با تنوع و اختلافى كه دارند از اوزان و آهنگى، چون شعر و سجع برخوردارند، ولى نه شعرند و نه سجع:
وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَسْرِ بِعِبادِى إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ * فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِى المَدائِنِ حاشِرِينَ * إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ * وَإِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ * وَإِنّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ * فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَكُنُوزٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ * كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها بَنِى إِسْرائِيلَ * فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ * فَلَمّا تَراءَى الجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى إِنّا لَمُدْرَكُونَ * قالَ كَلّا إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ * فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَن اضْرِبْ بِعَصاكَ البَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ العَظِيمِ * وَأَزْلَفْنا ثَمَّ الآخَرِينَ * وَأَنْجَيْنا مُوسى وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ * ثُمَّ أَغْرَقْنا الآخَرِينَ * إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَةً وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ؛(10)
به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا شبانه بيرون ببر و شما تحت تعقيب فرعون قرار مىگيريد و آنگاه فرعون فرستادگان خود را براى جمعآورى لشكر به شهرها فرستاد و آنها به مردم مىگفتند: از بنى اسرائيل جز اندكى باقى نمانده است، ولى ما سپاهى بىشمار داريم و از آنها خشمناكيم، ما نيرومند و كاملاً مسلح هستيم، ما آنها را از باغ و بستانهاى سبز و خرّم با نهرهاى آب روان از مصر بيرون كرديم و از گنجها و پست و مقامهاى بالا، محروم ساختيم و بدين ترتيب بنىاسرائيل را وارث آن شهر و ديار و ثروتها گردانيديم. صبحگاهان فرعونيان، موسى و بنى اسرائيل را تعقيب كردند. زمانى كه دو لشكر با هم روبهرو شدند، ياران موسى گفتند: ما كشته خواهيم شد. موسى گفت: هرگز، بيم نداشته باشيد كه خدا مرا به نجات از چنگ دشمن راهنمايى خواهد كرد. سپس به موسى وحى نموديم كه چوب دستى خود را بهدرياى نيل بزن، هنگامى كه زد، دريا شكافت و آب هر سويى از دريا به سان كوهى بزرگ بر روى هم انباشته شد. و فرعونيان را در پى بنىاسرائيل به دريا وارد كرديم و پس از آن موسى ويارانش را نجات بخشيده و فرعونيان را غرق ساختيم. هلاكت فرعونيان درس عبرتى براى مردم بود، ولى بيشتر آنها ايمان نمىآورند.
قرآن، سقوط دردناكى را كه فرعونيان از وجود نعمتهاى فراوان به نابودى و هلاكت داشتند، ترسيم كرده است:
فَأَسْرِ بِعِبادِى لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ * وَاتْرُكِ البَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ * كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ * كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ * فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ * وَلَقَدْ نَجَّيْنا بَنِى إِسْرائِيلَ مِنَ العَذابِ المُهِينِ * مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ المُسْرِفِينَ؛(11)
بندگان مرا شبانه بيرون ببر تا فرعونيان شما را تعقيب كنند و دريا را همان گونه كه بر تو شكافتيم بگذار و بگذر، تا سپاهيان فرعون غرق گردند. در دنيا چه بسيار باغ و بستانها ونهرهاى روان و مزرعههاى سبز و خرم و پست و مقامهاى والا و نعمتهايى را كه در آن غرق بودند، رها ساختند. و بدين گونه آن مقام و منزلتها را از قوم گذشته به قوم ديگر داديم. چشم زمين و آسمان بر مرگ گذشتگان نگريست و هلاكتشان را مهلت نداد و در حقيقت ما بنىاسرائيل را از عذاب خوارى و ذلت توسط فرعون نجات داديم. و فرعون انسانى بسيار متكبر و ستمكار بود.
و نيز سرانجام نيك بنى اسرائيل را به خاطر صبر و شكيبايى آنان با اين گفته بيان فرموده است:
وَأَوْرَثْنا القَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرضِ وَمَغارِبَها الَّتِى بارَكْنا فِيها وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ماكانَ يَصْنَعُ فِرْعَونُ وَقَوْمُهُ وَما كانُوا يَعْرِشُونَ؛(12)
و ما مردمى را كه فرعونيان آنها را ذليل و ناتوان مىداشتند، وارث شرق و غرب زمين با بركت گردانيديم و احسان خداوند بر بنى اسرائيل به حد كمال رسيد، و اين در ازاى صبر و شكيبايى آنها بود و فرعون را با همه ساز و برگ و صنايع و كاخهاى با عظمتش نابود ساختيم.
قرآن، حالت فرعون را به هنگام غرق شدن، و باقى ماندن جسم بىجانش را تاكنون، اينگونه توصيف مىكند:
وَجاوَزْنا بِبَنِى إِسْرائِيلَ البَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتّى إِذا أدْرَكَهُ الغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا الَّذِى آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرائِيلَ وَأَنَا مِنَ المُسْلِمِينَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ المُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ؛(13)
و ما بنىاسرائيل را از دريا عبور داديم و فرعون و سپاهيانش به تعقيب آنها پرداختند تا آنكه زمان غرق شدن فرعون فرا رسيد و گفت: اينك من ايمان آوردم، كه خدايى جز آن كه بنىاسرائيل به او ايمان آوردهاند وجود ندارد و من هم تسليم امر او هستم. [بدو خطاب شد] اكنون ايمان مىآورى در حالى كه يك عمر كافر و نافرمان و تبهكار بودهاى؟ ما امروز بدنت را[پس از غرق شدن] به ساحل نجات مىافكنيم تا براى بازماندگانت درس عبرتى باشد و به راستى بسيارى از مردم از نشانههاى قدرت ما غفلت مىورزند و عبرت نمىگيرند.
در فرموده خداى بزرگ:
«فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً»
دقت كنيد، اين آيه يكى از معجزات علمى قرآن به شمار آمده و گواه براين است كه قرآن وحى الهى است وحضرت محمد (ص) به راستى فرستاده خداست و اشاره دارد به اينكه جسد فرعون محفوظ خواهد ماند تا مردم آن را ببينند و از ديدن آن عبرت گيرند؛ زيرا او كسى بود كه خود را خدا مىشمرد. اينك شرح ماجرا را باز مىگوييم:
تورات مىگويد:
فرعون مصر كه به بنىاسرائيل ستم روا مىداشت، آنها را در ساختن دو شهر «فيتوم»(14) و «رعمسيس» به بيگارى مىكشيد، چرا كه از حفارىهاى باستانشناسى، وجود اين دو شهر كه توسط رامسس دوم بنا گرديدند ثابت شده است.
تورات پس از آن مىگويد:
هنگام فرار موسى به مدين و قبل از دريافت رسالت الهى، پادشاه مصر درگذشت(15).
و منفتاح پسر رامسس دوم به جاى پدر بر مسند حكومت تكيه زد. منفتاح همان فرعونى است كه خداوند موسى را نزد او فرستاد، تا بنى اسرائيل را به سوى مصر بفرستد و او همان فردى است كه در كنار دريا به موسى رسيد و غرق گرديد و جسد او همانگونه كه قرآن بيان مىكند تا كنون باقى مانده است. چنان كه در سال 1900 ميلادى، يعنى سيزده قرن پس از نازل شدن قرآن، صدق گفتار آن مشخص شد. در حفارىهاى اقصر در قبر (امنحتب دوم) به جسد او دست يافتند و امروزه جسدش در موزه قرار دارد. قابل يادآورى است كه از آثار قبر منفتاح چنين برآورد شده كه قبر وى مانند قبور ساير پادشاهان آماده نبوده است؛ زيرا مرگ او غير منتظره و ناگهانى بوده و قبر ويژهاى براى او تدارك ديده نشده بود.
![]()
سر نوشت فرعونيان در آخرت
بدين ترتيب سرانجام فرعونيان در دنيا، غرق شدن در دريا بود، ولى قرآن عذابهايى را كه خداوند در آخرت براى آنها تدارك ديده است، بيان فرموده تا براى هر فرد مؤمن درسى آموزنده باشد. خداى متعال فرمود:
وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ * النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا ءَالَفِرْعَوْنَ أَشَدَّ العَذابِ؛(16)
عذاب سخت فرعونيان فرا رسيد [و در دريا غرق شدند] و اينك در عالم برزخ صبح و شام بهآتش دوزخ عرضه مىشوند و در قيامت بدانان خطاب مىشود كه فرعونيان را به سختترين عذابهاى جهنم وارد كنيد.
![]()
سرزمين موعود
ريشه هاى بت پرستى بنى اسرائيل
موسى (ع) در مسير دعوت خود، كه بنىاسرائيل را به پرستش خداى يگانه دعوت كرد، دشوارىهاى زيادى را متحمل شد و معجزاتى كه خداوند براى تأييد رسالتش به او عنايت كرده بود، كافى بود تا ريشههاى بتپرستى را از ميان آنها بركند، ولى با اين همه در اثر اُنسى كه با بتپرستى در طول دوران زندگى خود با مصرىها داشتند، هنوز علاقه بتپرستى از دلشان بيرون نرفته بود.
يكى از مظاهر بتپرستى آنها اين بود وقتى كه از دريا گذشتند و گذارشان به مردمى بتپرست افتاد، از موسى درخواست كردند براى آنان بتى تهيه كند تا مانند اين بتپرستان آن را بپرستند، ولى موسى آنها را بر جهل و نادانىشان نكوهش كرد و به آنان تأكيد كرد و گفت: اينان كه بت مىپرستند داراى آيينى پوچ و باطل بوده و اعمالشان سراسر خُسران و تباهى است و به همين دليل سرنوشتى جز هلاكت ندارند. سپس از آنها اظهار شگفتى كرد كه چگونه معبودى را غير از خدا درخواست مىكنند، در صورتى كه خداوند آنان را به لطف و كرم خويش مختص گردانده و با وحى و حمايت و پشتيبانى خود، آنها را بر ساير امتهاى دوران خودشان برترى و فضيلت بخشيده است!
وَجاوَزْنا بِبَنِى إِسْرائِيلَ البَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُون عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يامُوسى اجْعَلْ لَنا إلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ* إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * قالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلى العالَمِينَ؛(17)
بنى اسرائيل را از دريا عبور داديم، و آنها چون به مردمى بتپرست برخوردند به موسى گفتند: شما هم براى ما معبودى مانند معبود اينان قرار ده. موسى بدانان گفت: شما انسانهايى جاهل و نادان هستيد. اين مردمى كه مىبينيد خدايانشان فانى و آيين آنها باطل است. موسى گفت: آيا معبودى غير از خدا را برايتان بجويم، در حالى كه او شما را بر جهانيان برترى داد.
![]()
لطف خدا به بنى اسرائيل
بنى اسرائيل در طى مسير خود به ساحل شرقى رسيدند و چون آبى براى آشاميدن خود وسيراب ساختن چارپايانشان نيافتند به موسى (ع) شكايت كردند و از او درخواست آب نمودند. خداوند به موسى دستور داد تا عصاى خود را به سنگ بكوبد. وقتى زد دوازده(18) چشمه آب از آن جوشيد و هر قبيلهاى از چشمهاى آب نوشيد. و زمانى كه به دشتهاى شبهجزيره سينا رسيدند با گرماى شديد روبهرو شده و چون محلى وجود نداشت تا از گرما بدانجا پناهنده شوند و درختى كه از سايه آن استفاده كنند نيز نبود، لذا از دشوارىهايى كه بدان دست به گريبان شده بودند، به موسى شكايت كردند و موسى به پيشگاه پروردگار خود التجا نمود و خداوند قطعه ابرى فرستاد تا آنها را از گرماى خورشيد حفظ كند.
و آنگاه كه زاد و توشه آنها رو به پايان رفت، يك بار ديگر موسى از خداوند غذا خواستند و خداى متعال بر آنها منّ و سلوى فرو فرستاد.
«منّ» مادهاى بود كه مانند شبنم از آسمان مىباريد و بر سنگ و برگ درختان فرود آمده و مزهاش، چون عسل شيرين بود. «سلوى» يا بلدرچين، پرندگانى بودند كه به صورت دستههايى پى درپى به سوى آنها مىآمدند، به گونهاى كه در اثر كثرت، زمين را مىپوشاندند و پس از آنكه خداوند به واسطه اين نعمتها بر آنها تفضّل فرمود، بدانان دستور داد تا از آن خوراكىهاى پاكيزه تناول كنند، ولى آنها كفران آن نعمتها كرده و چيزهاى ديگر را درخواست كردند و با اين كار، در حق خود ستم روا داشتند:
وَقَطَّعْناهُمُ اثْنَتَىْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الغَمامَ وَأَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ المَنَّ وَالسَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَما ظَلَمُونا وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛(19)
و ما قوم موسى را به دوازده سبط منشعب كرديم تا هر كدام طايفهاى باشند و آنگاه كه قوم موسى درخواست آب كردند و به موسى وحى نموديم كه چوبدستى خود را بر سنگ بزن. هنگامى كه زد، دوازده چشمه آب از آن جارى شد و هر قبيله به آبشخور خود پى بردند و به وسيله ابر بر آنها سايه افكنديم و براى خوراك آنها منّ و سلوى [مرغ و ترنجبين] فرستاديم، و [گفتيم] از روزى لذيذ و پاكيزهاى كه به شما عطا كرديم تناول نماييد. آنها به ما ظلم نكردند، بلكه نسبت به خود ستم روا داشتند.
![]()
وعده موسى با پروردگار خويش
موسى (ع) بنى اسرائيل را كه در مصر بودند، در جريان قرار داد كه خداوند به زودى فرعون را هلاك گردانده و از نزد خود كتابى براى آنها خواهد فرستاد كه اوامر و نواهى وى در آن بوده و مردم بايد طبق آنها عمل كنند. وقتى خداوند فرعون را هلاك ساخت، موسى از پروردگار خود كتاب را درخواست كرد. خداى سبحان به او دستور داد تا به دامنه كوه طور ايمن رود ودر آنجا سىروز روزه بدارد و خداى خويش را عبادت كند، وقتى موسى سىروز را به پايان برد، خداوند به او فرمان داد، براى كامل شدن عبادتش ده روز ديگر روزه بگيرد، و موسى قبل از آنكه براى مناجات خدا بيرون رود، به برادرش هارون سفارش كرد و گفت: تو ميان قوم من به عنوان جانشينم بمان و به امور آنها رسيدگى كن و از پيروى راه تبهكاران بپرهيز.
پس ازكامل شدن چهل روز، خداوند با گفتار ازلى خويش با موسى (ع) سخن گفت و بدين وسيله موسى (ع) به مقامى رسيد كه به واسطه آن بر انسانها امتياز يافت. در اين هنگام در اثر فرط شوق، از خداى خود درخواست كرد كه خود را بر او متجلى و آشكار سازد تا او را ببيند. خداوند بدو فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد و براى اينكه بدو بفهماند، موسى خواسته بزرگى را طلبيده كه كوهها تحمل آن را ندارند، بدو فرمود: تو (موسى) تحمل اين تجلّى را ندارى، ولى من به كوه كه سرسختتر از توست تجلّى خواهم نمود، اگر كوه در جاى خود قرار گرفت و ديدن و هيبت مرا تحمل كرد، تو هم مىتوانى مرا ببينى و اگر تحمل نكرد، تو هم به طريق اَوْلى نخواهى ديد و آنگاه كه پروردگارش بر كوه تجلّى نمود آن را متلاشى كرده و با زمين يكسان ساخت، موسى از شدت بيم و ترس از صحنهاى كه ديده بود از هوش رفت.
وقتى به هوش آمد، عرضه داشت: بار خدايا، تو را آنگونه كه در شأن توست منزه و پاك مىدانم و به سويت توبه مىآورم و من نخستين كسى هستم كه در زمان خودم به بزرگى و عظمت تو ايمان مىآورم، خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: وى را از ميان مردم به انجام رسالت خود (كه همان اسفار تورات بود) برگزيده است. اين اسفار شامل پند و احكامى مىشد كه بنىاسرائيل بدان نيازمند بودند و به او دستور داد كه قومش بايد به بهترين دستورات موجود در آن عمل نمايند، بنابراين اگر به انجام دو عمل سفارش شده باشد، و يكى از آنها از ثواب بيشترى برخوردار باشد، مردم بايد همان را انجام دهند و سپس خداى متعال بنىاسرائيل را از بيرون رفتن از اطاعت و فرمانش برحذر داشت، تا مانند ديگر فاسقان دچار عذاب الهى نگردند:
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقالَ مُوسى لِأَخِيهِ هرُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ المُفْسِدِينَ * وَلَمّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِى أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِى وَلكِن انْظُرْ إِلى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِى فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ * قالَ يا مُوسى إِنِّى اصْطَفَيْتُكَ عَلى النّاسِ بِرِسالاتِى وَبِكَلامِى فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشّاكِرِينَ * وَكَتَبْنا لَهُ فِى الأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَىءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِكُلِّ شَىءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُورِيكُمْ دارَ الفاسِقِينَ؛(20)
وما با موسى سىشب وعده و قرار نهاديم. در پايان، ده شب بر آن افزوديم، و زمان وعده پروردگارش به چهل شب كامل گرديد. موسى به برادرش هارون گفت: تو ميان قوم من جانشينم باش و راه صلاح پيشه كن و از تبهكاران پيروى مكن و آنگاه كه موسى به وعدگاه ما آمد و خدا با وى سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا، خود را به من بنمايان تا به تو بنگرم. خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى اكنون به اين كوه بنگر، اگر در جاى خود آرام گرفت، بنابراين مرا نيز خواهى ديد، و زمانى كه خداوند بر كوه تجلّى نمود، آن را متلاشى ساخت و موسى از هوش رفت و بر زمين افتاد. وقتى بههوش آمد، عرضه داشت: خدايا، تو منزهى. به سويت توبه مىكنم و نخستين كسى هستم كه به تو ايمان دارم. خداوند فرمود: اى موسى، من تو را از ميان مردم به ابلاغ رسالتم و همصحبتى خويش برگزيدم، آنچه به تو فرستادم فرا گير و سپاسگزار باش، و در الواح (تورات) از هر چيزى پند و اندرز و تحقيقى براى او نگاشتيم، آن را با قدرت ايمان، فراگير و به قوم خود فرمان بده كه به مطالب و دستورات آنها بهتر عمل كنند، ما به زودى جايگاه و مقام فاسقان را به شما نشان خواهيم داد.
![]()
گوساله پرستى بنى اسرائيل
قبلاً ياد آور شديم كه در اثر معاشرت طولانى بنىاسرائيل با مصريان، آثار بتپرستى در دل آنها ريشه داشت و يكى از مظاهر آن گوسالهپرستى بود. وقتى گوسالههاى مورد پرستش در مصر مىمردند، آنها را موميايى كرده و در گورستان ويژهاى در سمت «سقاره» به نام «سرابيوم» دفن مىكردند.
مرد نيرنگبازى از بنىاسرائيل كه قرآن او را «سامرى» خوانده، از اين پديده استفاده كرد و براى آنان گوسالهاى آورد و بدانها گفت: اين خداى شما و خداى موسى است كه او را در اين جا فراموش كرده و در اين غيبت طولانى خود از شما، به ديدار و ملاقات او رفته است.
![]()
شرح ماجرا
... قبل از اينكه موسى براى مناجات با خداى خويش از شهر بيرون رود، مردم را در جريان گذاشته بود كه غايب بودن وى از آنها سىروز به طول مىانجامد. وقتى به موسى دستور داده شد كه ده روز ديگر روزه بگيرد و ايّام غايب بودن او از قومش طولانى شد، آن را تأخير تلقى كردند و گفتند: موسى به وعدهاى كه به ما داده بود عمل نكرد، اينجا بود كه انديشه شرارت و تبهكارى در درون سامرى برانگيخته شد و از آن فرصت استفاده كرد و قسمتى از زر و زيورى كه زنان بنىاسرائيل از مصر با خود آورده بودند، از آنان گرفت و آنها را در آتش ذوب كرد و از آنها قالب گوسالهاى ريخت و به شيوه هندسى ويژهاى آن را ساخت كه هرگاه در آن باد دميده مىشد، از دهان آن صدايى مانند صداى گاو خارج مىشد و سپس دستور داد آن را پرستش كنند.
هارون با مردم به مخالفت برخاست، و بدانان فهماند كه آنها را فريب دادهاند و تلاش كرد آنان را از پرستش گوساله باز دارد، ولى موفق نشد و آنها بر پرستش گوساله پافشارى كردند تا موسى به سوى آنان باز گردد.
وقتى موسى با پروردگار خويش سخن گفت، خداوند به او اطلاع داد كه سامرى آنها را از دين و آيينشان منحرف و گمراه ساخته است. موسى با حالتى از خشم و اندوه زياد نزد آنان برگشت و بدانها گفت: آيا پروردگارتان به شما وعدهاى شايسته نداد تا تورات را به شما عنايت كند كه هدايت و نور در آن است؟ او به وعده خويش وفا نمود، يا اينكه غيبت من طولانى شد و شما ايمان خود را به كفر تبديل ساختيد؟ يا اينكه خواستيد كارى ناروا انجام دهيد تا موجب خشم و غضب پروردگارتان شود. از اين رو، به وعدهاى كه به من داده بوديد عمل نكرديد و بر ايمان خود ثابت قدم نمانديد؟ گفتند: ما با ميل و رغبت خويش از وعده بهشما تخلف نورزيديم، بلكه سامرى ما را گمراه ساخته و فريب داد و به ما گفت: طلاهايى را كه ما از مصرىها گرفتهايم، پروردگارمان را خشمگين ساخته است و اين طلاها گناهانى به شمار مىآيند كه سبب شده، باز گشت شما نزد ما با تأخير انجام شود. قرار براين شد ما آن طلاها را در آتش افكنيم تا پروردگارمان راضى شود و شما به سوى ما بازگردى و ما سخن او را باور كرديم و زر و زيور خود را در آتش افكنديم، و سامرى نيز چنين كرد و طلاهاى خويش را در آ
تش انداخت و ازاين طلاها مجسمه گوسالهاى درست كرد و به ما گفت: اين معبود شماست و بايد آن را بپرستيد، و اين همان خداى موسى است كه از او غفلت ورزيده و براى يافتن او به كوه طور رفته است.
تا چه اندازه اين مردم سبك مغز بودند. آيا نمىديدند اين مجسمه سود و زيان نمىرساند و جسم بى جان و خاموشى است كه قادر بر سخن گفتن با آنان نيست؟! موسى رو به برادرش هارون كرد و در حالى كه موهاى سر و صورت او را محكم مىكشيد، با عصبانيت بدو گفت: چرا وقتى ديدى اين قوم فريب خورده و به پرستش گوساله رو آوردهاند، در پى من نيامدى تا مرا ببينى و در جريان حال آنها قرار دهى؟ هارون گفت: ترسيدم تو تصور كنى، من ميان بنى اسرائيل تفرقه افكندهام و گروهى را طرفدار تو و دستهاى را طرفدار سامرى قراردادهام و ازاين بيمناك بودم كه شما بگويى مردم را به حال خود رها كردهاى، در صورتى كه به من دستور دادهبودى با آنها بمانم، بنابراين منتظر بازگشت تو بودم.
آنگاه موسى سامرى را كه سبب گمراهى آنان شده بود به شدت مورد نكوهش قرار داد. سامرى به موسى پاسخ داد: من از همه بهتر دانستم كه تو بر حق نيستى و من از تو پيروى كردم و بخشى ازآيين تو را انتخاب كردم و سپس از آن دست برداشتم و به گوسالهپرستى بازگشتم و هواى نفسم مرا براين كار واداشت و اين كار را برايم خوب جلوه داد و من اين عمل را انجام دادم، در اين هنگام موسى به او گفت: از نزد من برو، خداوند تو را به گونهاى كيفر دهد كه در زندگى پيوسته بگويى«لامساس؛ دست به من نزنيد». و بدين ترتيب سامرى از تماس و برخورد هر گونه انسانى، احساس درد و ناراحتى مىكرد و هرگاه به شخصى برمىخورد، مىترسيد با او تماس بگيرد و به او مىگفت: «لا مساس». و سپس موسى به سمت گوساله رفت و آن را سوزانده و قطعههاى آن را به دريا افكند.
بنىاسرائيل از لغزش خود پشيمان گشته و از پروردگار خود طلب آمرزش كردند. خداوند به موسى وحى كرد توبه آنها زمانى صحيح است كه نَفس خويشتن را بكُشند، يعنى هواهاى نفسانى را سركوب كرده و آن را از شرارتها و تبهكارىها پاك گردانند و از هرگونه تمايلات نفسانى رها سازند، در اين صورت خداوند توبه آنها را خواهد پذيرفت. خداى متعال فرمود:
قالَ فَإِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السّامِرِىُّ * فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَيْكُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِى * قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَلكِنّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ القَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقى السّامِرِىُّ * فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَإِلهُ مُوسى فَنَسِىَ * أَفَلا يَرَوْنَ أَنْ لا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً * وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هرُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوا أَمْرِى * قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى * قالَ يا هرُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا * أَلّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى * قالَ يا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذ بِلِحْيَتِى وَلا بِرَأْسِى
إِنِّى خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى إِسْرائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى * قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ * قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْيَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذتُها وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى * قالَ فَاذهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى الحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِى اليَمِّ نَسْفاً؛(21)
خداوند فرمود: ما قومت را پس ازتو به آزمون گذاشتيم و سامرى آنها را به گمراهى كشاند. موسى خشمگين و با حالتى تأسف آور نزد قوم خود بازگشت، و گفت: اى قوم، آيا خداوند به شما وعده احسان نداد؟ آيا وعده خدا طولانى شد يا خواستيد مستوجب قهر و خشم خداى خود شويد، پس عهد مرا شكستيد؟ در جواب موسى گفتند: ما به اختيار خود با تو عهد شكنى نكردهايم، ولى چون زر و زيور بسيارى از فرعونيان به همراه داشتيم آنها را در آتش افكنديم. و سامرى اين چنين القا كرد و گوسالهاى برايشان ساخت كه صدايى شگفت داشت. سامرى و پيروانش گفتند: اين گوساله همان خداى شما و موسى است كه موسى آن را فراموش كرده است. آيا اينان ملاحظه نمىكنند كه هيچ سخن و اثرى و يا زيان و سودى به آنها عايد نمىشود. و هارون قبلاً به آنها گفته بود اى مردم، شما به وسيله اين گوساله در بوته آزمايش و امتحان قرار گرفتيد، و آفريدگار شما خداى مهربان است پس از من پيروى و اطاعت كنيد و فرمانم را گردن نهيد. در پاسخ هارون گفتند: ما هم چنان به پرستش گوساله مىپردازيم، تا اينكه موسى به سوى ما باز گردد. [موسى پس از بازگشت] گفت: اى هارون، وقتى قوم گمراه شدند چه چيز مانع تو شد كه در پى من نيامدى؟ آيا سر از فرمان من برتافتى؟ هارون گفت: اى برادر مهربان، [مرا مورد عتاب قرارنده] و موى سر و محاسنم را مگير، من بيم آن داشتم كه شما بگويى ميان بنى اسرائيل جدايى افكندهاى، و به سخنم اعتنا نكنى. آنگاه موسى [با خشم] به سامرى عتاب كرد كه اين چه فتنهاى بود كه به پا كردى؟ در پاسخ گفت: من چيزى از اثر قدم رسول حق [جبرئيل] ديدم كه قوم نديدند، آن را برگرفتم و در گوساله ريختم و چنين فتنهانگيزى را نفسم به من جلوهداد. موسى بدو گفت: از پيشم برو، تو در زندگى به بيمارى مبتلا شوى كه همه از تو متنفرگردند و پيوسته مىگويى كسى به من نزديك نشود و در آخرت هم جايگاهت دوزخ است كه تخلفناپذير است و اينك به خداى خود كه با زر و زيور ساخته و به پرستش او پرداختهاى بنگر، كه آن را در آتش مىسوزانيم و خاكسترش را به دريا مىافكنيم.
قرآن در جايى ديگر به اين قضيه اشاره مىكند:
وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذ لِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ؛(22)
وآنگاه كه موسى به قوم خود گفت: شما با عمل گوسالهپرستى بر خويشتن ظلم و ستم روا داشتيد، اينك به نزد پروردگارتان توبه ببريد و هواهاى نفسانى خويش را سركوب و نابود نماييد، و اين كار بهترين كفّاره عمل شماست. و در اين صورت خداوند توبه شما را مىپذيرد، به راستى كه او بسيار توبه پذير و مهربان است.
![]()
كيفر و عفو بنى اسرائيل
بنى اسرائيل ديدند به خود ستم كرده و با پرستش گوساله، گناهى بزرگ مرتكب شدهاند، ازاينرو، موسى براى رفتن به كوه طور كه معمولاً در آنجا با پروردگار خويش راز و نياز مىكرد، هفتاد نفر از مردان را برگزيد تا آنها را با خود بدانجا برده و به اطاعت و فرمانبردارى خدا بپردازند و از گناهى كه مرتكب شدهاند نادم و پشيمان گردند و در آنجا خداوند با موسى سخن گفت، ولى دستهاى از آنها اذعان نكردند كه خدا با موسى سخن مىگويد، به همين دليل سرپيچى و نافرمانى كردند و بدو گفتند: ما تا زمانى كه خدا را با چشم خود آشكارا و بدون مانع نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. در پى اين درخواست، همگى آنها را صاعقه درنورديد و بر زمين نقش بسته و جان دادند، و پس از تضرع و زارىِ موسى (ع) خداوند آنها را پس از مرگشان زنده گرداند و موسى براى كارى كه از افراد جاهل سر زده بود، از خدا طلب آمرزش كرد و از خداوند خواست كه همه آنان را به سبب كارى كه افراد جاهل و نادان آنها انجام دادهاند كيفر نكند و گناه آنها را بخشوده و آنان را به زندگى بازگرداند. در اين هنگام كه موسى براى قوم خود درخواست رحمت و بخشش كرد، خداوند بدو فرمود: اين كا
ر بستگى به مشيّت و اراده او دارد، همان گونه كه به آن حضرت ياد آور شد، خداوند رحمت خويش را به تقوا پيشگانى كه اهل زكاتند و به آيات و نشانههاى الهى ايمان مىآورند، اختصاص داده است.
خداى متعال فرمود:
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّاىَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِىَ إِلّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَتَهْدِى مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الغافِرِينَ * وَاكْتُبْ لَنا فِى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَيْكَ قالَ عَذابِى أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ؛(23)
موسى هفتاد نفر از قوم خود را براى ميعادگاه ما برگزيد، و آنگاه كه صاعقه آنها را فراگرفت، موسى گفت: بار خدايا، اگر مشيّت تو تعلق گرفته بود آنها و مرا قبلاً به هلاكت مىرساندى، آيا ما را به عملكرد افراد سفيه و نادان هلاك خواهى كرد، اين كار جز آزمايش و امتحان تو نيست كه به وسيله آن، هر كه را خواهى گمراه و هر كه را اراده كنى، هدايت مىنمايى. تويى مولاى ما، پس بر ما ببخش و ترحم فرما كه تو بهترين آمرزندگانى. در دنيا و آخرت به ما نيكويى و ثواب مقدّر فرما، كه ما به سوى تو هدايت يافتهايم. خداوند فرمود: عذاب من به هر كه خواهم مىرسد، و رحمت من همه موجودات را فرا گرفته و آن رحمت را ويژه كسانى مىگردانم كه تقوا پيشه كنند و زكات بپردازند و به آيات و نشانههاى خدا بگروند.
و إذ قُلتُم يا مُوسى لَنْ نُؤمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللهَ جَهرةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّاعِقَهُ وأنْتُم تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛(24)
و آنگاه كه گفتيد: اى موسى، ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم، مگر اينكه خدا را آشكارا ببينم، و سپس صاعقه شما را درنورديد و شما با چشم خود مىديديد، و پس از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار نعمتهاى خدا باشيد.
![]()
بالا بردن كوه بر جايگاه بنى اسرائيل
موسى (ع) به ارشاد بنى اسرائيل ادامه داد، ولى با مخالفت و سرسختى آنها روبهرو شد، در اين هنگام خداوند آنها را تهديد به نابودى كرد. به اين گونه كه كوه طور را برفراز سرشان بالا برد، آنها به وحشت افتادند و تصور كردند كه كوه بر سرشان فرو خواهد ريخت، از اين رو، به درگاه خداوند تضرع و زارى كردند، خداوند بدانان دستور داد، هم اكنون به احكامى كه در كتاب (تورات) آمده، بى چون و چرا عمل كنيد و از آن غفلت نورزيد، شايد بدين وسيله در زمره پرهيزكاران درآييد. وقتى خداوند اين گرفتارى را از آنها برداشت از هدايت خدا روگردان شدند و اگر لطف و رحمت الهى شامل حالشان نشده بود، از زيانكاران به شمار مىآمدند. خداى متعال فرمود:
وَ إِذ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرى اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ *ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* وَإِذ أَخَذنا مِيثاقَكُمْ وَرَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذكُرُوا ما فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذ لِكَ فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الخاسِرِينَ؛(25)
اى بنى اسرائيل، به ياد آريد آنگاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر فرازتان افراشتيم. و دستور داديم با عقيدهاى استوار به احكام تورات عمل كنيد و آنچه را در آن است، پيوسته متذكر شويد، تا پارسا و پرهيزگار گرديد.
![]()
خوددارى بنى اسرائيل از ورود به سر زمين مقدس
خداوند به موسى فرمان داد تا بنى اسرائيل را به سرزمين مقدس فلسطين برده و در آنجا اسكان دهد. موسى (ع) نعمتهايى را كه خداوند به قوم او ارزانى داشته بود، بدانان ياد آور شد كه خداوند براى هدايت آنان از گمراهى، پيامبران بسيارى برايشان فرستاده و بعد از آنكه در بردگى به سر مىبردند، آنان را آزاد ساخت و به آنها نعمتهاى فراوانى عطا كرد كه مردم زمان خودشان از آن بىبهره بودند، بنابراين، وظيفه آنها بود كه در قبال اين نعمتها، خدا را سپاس گفته و دستورات او را با جان و دل پذيرا شوند.
قبل از آنكه موسى (ع) از قوم خود بخواهد وارد سرزمين مقدس گردند، پيشقراولانى فرستاد تا از وضعيت مردم آن سامان برايش كسب خبر كنند، وقتى آنها برگشتند، بدو اطلاع دادند كه مردم آن ديار افرادى نيرومند و بلند قامت بوده و شهرهاى آنجا بسيار مستحكم است. بنىاسرائيل از اين سخنان بيمناك شده و دستور موسى را در مبارزه و جنگ امتثال نكردند، بلكه به او گفتند: در اين سرزمين افرادى توانمند وجود دارد كه ما تحمل برابرى با آنها را نداريم، و تا زمانى كه آنها در آن سرزمين هستند، ما هرگز وارد آنجا نخواهيم شد و به مجردى كه آنها آنجا را ترك كردند، ما خواسته شما را لبيك گفته و وارد آن سرزمين خواهيم گشت. خداى متعال فرمود:
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِياءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَآتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ العالَمِينَ * يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ التَّىِ كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ * قالُوا يإ؛ههت) مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبّارِينَ وَإِنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنّا داخِلُونَ؛(26)
زمانى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم، نعمتهايى را كه خدا به شما ارزانى داشت بهيادآريد، آنگاه كه پيامبرانى را برايتان فرستاد و شما را به زمامدارى رساند و آنچه را به هيچ يك از مردم نداده بود، به شما عنايت فرمود. اى قوم، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر فرمود وارد شويد و واپسگرا نباشيد كه از زيانكاران خواهيد بود. گفتند: اى موسى، در آن سرزمين مقدس، افراد ستمكارى وجود دارد كه تا آنها از آن ديار بيرون نروند، ما هرگز وارد آن نخواهيم شد. و اگر آنها بيرون رفتند، ما وارد آن سرزمين مىشويم.
![]()
سر گردانى بنى اسرائيل
از آنجايى كه در هر جمعيتى افرادى شايسته و نكوكار وجود دارند، از اين رو، دو تن از مردانى كه خداوند به آنان تقوا عنايت كرده بود، بهپاخاسته و قوم خود را با اين كلمات پند واندرز دارند: شما از دروازه شهر وارد منازل آنها شويد كه در اين صورت بيم و ترس بهدلهاى آنها راه يافته و شما بر آنان پيروز خواهيد گشت و اگر واقعاً به خدا ايمان داريد، بر او توكل كنيد، ولى بنىاسرائيل از پند و نصيحت آنان سر برتافتند و به موسى جملهاى گفتند كه از آن بوى سرزنش و سرپيچى و بيم استشمام مىشد.
«إذهَبْ أنْتَ وَ ربُّكَ فَقاتِلا إنَّا هاهُنا قاعِدُونَ؛
تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما اينجا نشستهايم».
و بالأخره، فرجام تلاشها و سفر طولانى موسى اين شد كه بنى اسرائيل از ورود به سرزمين مقدس رو گردان شدند.
موسى پس از اين همه تلاش طاقت فرسا و ارشاد قوم خود و تمرّد و نافرمانى هميشگى آنان چه مىتوانست بكند؟ آيا راهى جز شكايت به پيشگاه خداوند داشت كه بگويد: پروردگارا، من جز بر خود و برادرم قدرت و تسلطى ندارم، با عدالت خويش ميان ما و اين فاسقان داورى فرما، خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و به وى اطلاع داد كه از هم اكنون سرزمين مقدس بر آنان حرام مىگردد و در بيابان و صحراى سينا چهل سال سرگردان خواهند ماند و نسبت به عملكرد اين افراد كه خارج از فرمان خدايند، اندوهى به خود راه ندهد. خداى متعال فرمود:
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِما ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَعَلى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* قالُوا يا مُوسى إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا ههُنا قاعِدُونَ * قالَ رَبِّ إِنِّى لا أَمْلِكُ إِلّا نَفْسِى وَأَخِى فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ القَوْمِ الفاسِقِينَ * قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِى الأَرضِ فَلا تَأْسَ عَلى القَوْمِ الفاسِقِينَ؛(27)
دو تن از افراد خدا ترس (يوشع و كالب) كه مورد عنايت و لطف خدا بودند، بدانها گفتند: شما از اين در وارد شويد، اگر چنين كرديد، قطعاً بر آنها چيره خواهيد گشت و اگر ايمان به خدا داريد بر او توكل نماييد. در پاسخ موسى گفتند: تا زمانى كه آنها در آن سامان باشند، هرگز وارد آن سرزمين نخواهيم شد، اينك تو و پروردگارت برويد و با آنها بجنگيد و ما همين جا مىنشينيم. موسى عرضه داشت: خدايا، من جز بر خود و برادرم تسلط ندارم، تو ميان ما و اين مردم فاسق جدايى بيفكن. خداوند فرمود: چون مخالفت كردند، شهر را بر آنان حرام كرده وچهل سال بايد دربيابان سرگردان بمانند، بنابراين، تو براين قوم فاسق اظهار تأسف مكن.
![]()
پى نوشتها:
1- اعراف (7)
آيات 106 - 126.
2- اعراف (7) آيات 127 -
129.
3- غافر (40) آيه 26.
4- غافر (40) آيات 28 - 34.
5- غافر (40) آيات 38 - 45.
6- زخرف (43) آيات 51 - 54.
7- يونس (10) آيات 88 - 89.
8- اعراف (7) آيات 130 -
131.
9- همان، آيات 132 - 135.
10- شعراء (26) آيات 52 -
67.
11- دخان (44) آيات 23 - 31.
12- اعراف(7) آيه 137.
13- يونس (10) آيات 90 - 92.
14- فصل اول از
سفر خروج، آيه
11.
15- فصل دوم از
سفر خروج، آيه
23.
16- غافر (40) آيات 45 - 46.
17- اعراف (7) آيات 138 -
140.
18- اين چشمهها
در ساحل شرقى
كانال نزديك
شهر سوئز قرار
دارند كه به
«چشمههاى
موسى» معروفند
و امروزه آب
آنها تقليل
يافته و آثار
برخى از آنها محو
شده است.
19- اعراف (7) آيه 160.
20- اعراف (7) آيات 142 -
145.
21- طه (20) آيات 85 - 97.
22- بقره (2) آيه 54.
23- اعراف (7) آيات 155 -
156.
24- بقره (2) آيات 55 - 56.
25- همان، آيات 63 - 64.
26- مائده (5) آيات 20 -
22.
27- همان، آيات 23 - 26.
![]()
نكتههايى از سرگذشت موسى (ع)
اصلاح امت ها پس از تباهى
ملتى كه در دامان استبداد رشد كند و از ناحيه فرمانروايان خود مورد ظلم و ستم قرار گرفته باشد، اخلاقش فاسد و تباه گشته و خوار و ضعيف شده و به حكم هر حاكم سركش، تندرمىدهند و اگر زمان به درازا بكشد، اين اخلاق به صورت موروثى در آمده و در ژرفاى جانشان رسوخ مىكند.
وضعيت بنى اسرائيل اين گونه بود. ظلم و ستم فراعنه در مصر، سرنوشت و خوى آنها را فاسد كرده و طبيعتاً انسانهايى ذلتپذير و خوار و بيمناك و ترسو بار آمده بودند، تا اينكه موسى (ع) آمد و آنها را براى ورود به سرزمين مقدس، به جهاد و مبارزه دعوت كرد، ولى همان خوى بردگى و ذلتپذيرى آنها سبب شد كه به جهاد و مبارزه نپردازند، به همين دليل قرآن براى ما بازگو مىكند كه خداوند آنها را مدت چهل سال در صحرا سرگردان ساخت:
«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِى الأَرضِ فَلا تَأْسَ عَلىَ القَوْمِ الفاسِقِينَ».
و اين تنبيهى الهى بود كه خداى جهانيان آنها را بدان گرفتار ساخت تا در صحرا سرگردان شده وانگيزههاى شجاعت و توانمندى و اعتماد به نفس، در آنها رشد يابد و نسل قديمى كه سرسپرده فرمانروايان سركش بوده از بين برود و طعم عبوديّت را بچشد و نسل جديد روى كار آيد تا ميان آزادى نخست و خشونت آن، و عدالت دين و هدايت و ارشاد آن، جمع كند.
خداوند آنها را اين گونه ادب كرد تا بعد از آن بتوانند وارد سرزمين مقدس شوند، وبدينوسيله بر نفسهاى خود مسلط گشته و به سرعت وظايف خود را انجام دهند و از حياتى شايسته و پسنديده برخوردار گردند، ما نيز بايد از اين تربيت الهى درس بياموزيم وبدانيم كه اصلاح و ارشاد ملتها پس از فساد و تباهى آنان، تنها در صورتى ممكن است كه نسل جديدى روى كار آيد و ميان آزادى بدوى و استقلال و خشونت آن، و ميان عمل بهدستورات دين الهى و هدايت و عدالت را مقايسه كند.
بد نيست در اينجا اندكى به جوامع خود كه فساد و تباهى آن را فرا گرفته است بپردازيم: ملاحظه مىكنيم از مهمترين چيزهايى كه توجه نسل جديد را به خود جلب كرده، فيلمهاى سينمايى و برنامههاى تلويزيون و روزنامهها و مجلّات است، آيا سزاوار است كه ما اين عوامل را ناديده گرفته و آنها را به هوا و هوس توليد كنندگان و كارگردانان و ارباب جرايد بسپاريم كه از آنها براى زر اندوزى و جمع آورى پول استفاده كنند، هر چند امتى را به فساد و تباهى بكشند؟ آيا صحيح است كه ما از فيلمهاى بيگانه و بى محتوايى تقليد كنيم كه يهوديان بر بيشتر شركتهاى سينمايى آنان تسلط دارند؟ و در موضوعات و مشاهده اين گونه فيلمهاى گمراه كننده به روش و شيوه آنها عمل كنيم؟ چرا كشورهاى عربى مسلمان در توليد فيلمهاى سازنده تشريك مساعى به خرج نداده و از توليد فيلمهاى بى محتوا و ضد اخلاقى جلوگيرى به عمل نمىآورند؟ چرا كشورهاى عربى بر فيلمهاى خارجى كه هرزگى و بيهودگى و بىبندوبارى و تباهى و فساد را ميان نسل جوان منتشر مىكنند، نظارت شديد و مناسب ندارند؟ چرا حكومتهاى عربى، درهاى مؤسسات مطبوعاتى و جرايدى را كه كارهاى زشت و نارواى مردم را من
تشر ساخته و در اين راستا از فحشا و منكرات بهرهبردارى مىكنند نمىبندند؟ جرايدى كه براى جلب هوسبازىهاى مردم از يك سو و از طرف ديگر براى رونق بازار تجارت در نخستين صفحات خود عكسهاى سكسى و زشت را به چاپ مىرسانند.
چرا كشورهاى عربى، برنامه رقصهاى شرقى و بيگانه را، كه احساسات مردم را تهييج مىكند، از برنامههاى تلويزيون ممنوع اعلام نمىكنند؟ رقصى كه هدفى جز تهييج شهوتهاى حيوانى به خصوص بين جوانان ندارد، و از اين طريق زيانهاى سهمگينى بر آنها و شيوه رفتارشان وارد مىشود؟ و چرا از فيلمهاى پليسى كه در آنها قتل و كشتار و جُرم و خيانت فراوان به چشم مىخورد و در اذهان برخى از جوانان، جنون و سرقت و خيانت ايجاد مىكند، جلوگيرى نمىشود؟
چرا حكومتهاى عربى در برابر سيل مُدهاى وارداتى از خارج كه اعضا و اندام زنان را نمايان مىسازد و هيچ يك از اديان الهى آن را نمىپسندد، نمىايستند؟ مُدهايى كه عواطف واحساسات جوانها را شعلهور ساخته و فكر و انديشه آنان را از درس و كار و تلاش سودمند براى خود و ملّت منحرف مىسازد.آيا معناى تمدن همين است؟... بايد گفت: اين بخشى بيمار و گنديده از تمدن است كه جامعه را به بدترين بلاهاى خانمانسوز تهديد مىكند.
![]()
سر انجام كفر و ستم
گاهى انسان در باره مصايب ناگوار طبيعى و غير آن كه گريبانگير او مىشود؛ مانند زلزلههاى ويرانگر، طوفانهايى كه ثروت ملى را به نابودى كشانده و هزاران نفر را بههلاكت مىرساند و گرد بادهايى كه ثمره يك عمر تلاش انسان را به ويرانى تبديل مىكند وجنگ و خونريزىهايى كه در اثر هوا و هوس رهبران و زمامداران پديد آمده و ويرانى كامل را در پى دارد، از خود سؤال مىكند و در درون خويش از اسباب و علل همه اينها مىپرسد، ولى پاسخ قانع كنندهاى نمىيابد. اين پرسش وى را به ورطه بدبينى كشانده و گويى با عينكى تيره به زندگى مىنگرد كه لذت زندگى و صفاىِ آرامشِ خاطر را از او سلب مىكند.
قرآن كريم در موارد متعددى نسبت به اين پرسش در زمينه ناگوارىهايى كه به انسان مىرسد پاسخ مىدهد: در ماجراى حضرت موسى، به خصوص يكى از اسباب و علل آن را كفر و ظلم و ستم و انجام گناه شمرده است، ظلم و كفر دو تعبيرند كه در قرآن آمدهاند و مقصود از آنها ايمان نياوردن به خدا و يا شريك قائل شدن نسبت به او و روگردانى و سرپيچى از دين و آيين او و تجاوز از حدود الهى است كه به واسطه ارتكاب گناه و خلاف و تبهكارىها صورت مىگيرد. در قرآن آمده است:
«فَأَمّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً فِىالدُّنْيا وَالآخِرَةِ»(1).
و نيز خداى متعال فرموده است:
«وَتِلْكَ القُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً»(2).
و خداوند با اين فرموده خود انواع هلاك را برمى شمرد:
فَكُلّاً أَخَذنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الأَرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛(3)
هر يك از آن طايفهها را به كيفرى مجازات نموديم. برخى را با فرستادن سنگ بلا و بعضى را به صيحه آسمانى و برخى را به زلزله و فرو بردن در زمين و گروهى را به غرق كردن در دريا به هلاكت رسانديم، خدا به آنان ستم روا نداشت، بلكه آنها به خويشتن ظلم نمودند.
خداى متعال در اين آيه شريفه، انواع عذابهايى را كه خداوند بر امتهاى گنهكار فرستاده بر مىشمارد، چه اينكه خداوند برخى را با تندبادى كه سنگ ريزه همراه داشته وبعضى را با صاعقه، برخى را با فرو رفتن زمين و بعضى را با غرق شدن، كيفر نموده است و در سرگذشت موسى (ع) عذابى را كه به سبب ظلم و ستم و ايمان نياوردن فرعونيان بر آنها فرستاده برايمان بازگو فرموده است:
وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِى الأَرْضِ بِغَيْرِ الحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ * فَأَخَذناهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِى اليَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظّالِمِينَ؛(4)
فرعون و هوادارانش در زمين به ناروا تكبر و سركشى نمودند و تصور مىكردند كه نزد ما باز نمىگردند، ما نيز او و سپاهيانش را سخت كيفر داديم و آنها را به دريا افكنديم، ملاحظه كنيد كه سرانجام ستمكاران چگونه خواهد بود.
قرآن فرجام فرعونيان را به هنگام غرق شدن آنها در دريا به وصف كشيده و براى پندوعبرت ديگران، تجملات و باغ و بستانها و كاخها و زندگىهاى مرفهى را كه از خود بهجاى گذاشتند بر شمرده است:
«كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ * كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ * فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ».
به جنبه بلاغتى كه قرآن از سرنوشت آنها بيان داشته، دقت كنيد:
«فما بكت عليهم السماء و الأرض»
اين آيه شريفه سرانجام سخت و دردناك ستمگرانى را كه حتى جمادات اگر سخن مىگفتند، از سرانجام، آنها متأثر و اندوهگين نمىشدند، مجسم كرده است. وقتى قرآن كريم اين حوادث را از تاريخ گذشته بيان مىكنند، هدفش فراخوانى مردم براى توجه به تاريخ پيشينيان خود است، تا از آن پند گيرند و از اسباب و علل نابودى و بقاى امتهاى گذشته آگاه گردند و بدانند دستيابى به سعادت، بستگى به ايمان و عمل صالح داشته و گناهان، سرانجامى ناگوار بر بشريّت خواهند داشت و اين موضوعى است كه قرآن نيز در اين فرموده بر آن تأكيد كرده است:
أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِى الأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثاراً فِى الأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ؛(5)
آيا در زمين گردش نمىكنند تا ببينند سرانجام كسانى كه قبل از آنان قدرت بيشترى داشتند و از آثار وجودى برترى برخوردار بودند، به كجا كشيد. ما آنها را در اثر گناهانشان كيفر نموديم و هيچ كس نگهدارنده آنها از عذاب خدا نبود.
![]()
پايدارى در راه عقيده
اگر اعتقاد سالم در جان آدمى رسوخ كند و در دلها راه يابد، هيچيك از قدرتهاى مادى، قادر بر جابهجايى و بيرون كردن آن نيستند. اين درسى است كه ما از ماجراى جادوگران فرعون مىگيريم و آن زمانى بود كه آنها با اطمينان و يقين به رسالت موسى (ع) ايمان آوردند و فرعون آنها را تهديد كرد و بدانهاگفت:
«لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ»(6).
پاسخ آنها به فرعون چه بود؟ آيا تهديد او، آنها را ترساند و بيمناك ساخت؟ هرگز... بلكه با اين سخن بزرگ كه در دلها شور و علاقه فداكارى و جاننثارى در راه عقيده و آرمان را زنده مىكند به او پاسخ دادند:
«قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ * وَما تَنْقِمُ مِنّا إِلّا أَنْ آمَنّا بِآياتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَتَوَفَّنا مُسْلِمِينَ»(7).
جادوگران گفتند:
«إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ».
اين اعتقاد از مصيبت و ناگوارى مىكاهد، بازگشت انسان، دير يا زود به سوى خداست و اگر اراده خداوند تعلق گرفته باشد كه اين بازگشت زودتر انجام شود و سبب خشنودى وى گردد چه اشكالى دارد؟ و نيز مىگويند:
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَتَوَفَّنا مُسْلِمِينَ».
برخى از مصيبتها و درد و رنجهايى كه انسان با آنها روبهرو مىشود؛ از قبيل بيمارى و تهيدستى و ظلم و ستم و ازدست دادن عزيزان، گاهى انسانرا به ايمان و اعتقاد او به خداوند دستخوش تزلزل مىكند و او را در كانون كفر وبدبينى، به سقوط مىكشاند، دعاى جادوگران حاكى از عزم و اراده بر تحمل درد و شكنجه، ونهايتاً ايمان به خدا بود و هر نتيجهاى را هم كه به دنبال داشت برايشان مهم نبود.
آزار و شكنجهها، دشوارترين امورى است كه انسان به واسطه آن مورد امتحان قرار مىگيرد، اين دشوارىها آزمايش و امتحانى است براى اصل و اساس و اعتقاد و درجه رسوخ آن در نفس آدمى، به همين دليل قرآن با اين فرموده خود از ايمان قشرى وضعيفى كه در برابر دشوارىهاى روزگار توان پايدارى نداشته و در دنيا و آخرت از سود و فايدهاى به حال صاحبش برخوردار نباشد، انسان را بر حذر داشته است:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ذلِكَ هُوَ الخُسْرانُ المُبِينُ؛(8)
برخى از مردم خدا را به زبان و ظاهر مىپرستند و اگر خير و نعمتى بدو برسد، اطمينان خاطر پيدا مىكند و اگر به شر و آفتى برخورد، از دين خدا رو مىگرداند، چنين كسى در دنيا و آخرت زيانكار است و زيانش بر همه آشكار است.
پيروزى حق بر باطل
سرگذشت موسى (ع) به ما مىآموزد كه باطل هر اندازه برترى يابد و از يار و هوادار برخوردار باشد، بالأخره در برابر حق محكوم به شكست است. جادوگرانى كه كارى بيهوده انجام داده و در برابر مردم سحر و جادو كردند، نمىدانستند كه خداوند با معجزهاى برتر از سحر آنان فرستاده خود موسى (ع) را پشتيبانى و حمايت خواهد كرد و اين موضوعى است كه قرآن آن را براى ما بازگو مىكند:
«وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِىَ تَلْقَفُ مايَأْفِكُونَ * فَوَقَعَ الحَقُّ وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(9).
اين اشارهاى گذرا بود كه قرآن در آن، رويارويىِ حق و باطل را مطرح و بيان فرموده است. جادوگران (ساحران) از همه مردم به باطل بودن خود آگاهتر بوده و به رسالتى كه موسى (ع) آورده بود بيش از همه آشنا بودند، به همين دليل آنها نخستين كسانى بودند كه به پروردگار موسى ايمان آوردند و فرعون آنان را به آزار و شكنجه دردناك تهديد كرد، ولى آنها به تهديد فرعون اهميتى قائل نشدند، بلكه با دلى آكنده از ايمان كه ترديدى در آن راه نداشت بدو پاسخدادند:
إِنّا آمَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَما أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ؛(10)
ما به پروردگار خويش ايمان آورديم تا از اشتباهات ما در گذرد و گناه سحرى كه تو ما را بدان مجبور ساختى ببخشايد.
اخفش از علماى مشهور علم نحو اين حادثه را بسيار بليغ ترسيم نموده و گفته است: ساحران طنابها و عصاهاى خود را براى كفر و الحاد بر زمين انداختند، ولى ساعتى بعد براى شكر و سجده، بر زمين افتادند و چقدر تفاوت است بين اين دو افتادن.
![]()
آزادى ملت ها
در ماجراى موسى (ع) آزادى ملتها و حق آنان در رهايى از بردگى زورگويان بيان شده است، در آنجا كه خداوند متعال درباره بنىاسرائيل سخن گفته و لطف و عنايت خود را هنگام آزاد سازى آنها از بند اسارت و بردگى كه ساليانى طعم تلخ آن را چشيدند، برايشان بيان مىدارد:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلىَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ»(11).
اين آيه قرآن اعلان مىدارد كه هيچ دليلى ندارد يك ملت، ملت ديگر را به استضعاف بكشد و آن را تحت قدرت و تسلط خود درآورد و از امكانات آنها استفاده كند، اگر چنين كند، خداوند ملت مستضعف را يارى نموده و آنها را از قيد و بند بردگى و گردنكشى نجات مىبخشد و دلايل و براهين بسيارى در طول تاريخ وجود دارد كه ملتهايى از نفوذ و سلطه بيدادگران آزاد شدهاند، بنابراين، آنگاه كه مستضعفان بر ضد آنان بهپا خيزند و به شدت از آنها انتقام بگيرند، آنان سرانجامى بس سخت و ناگوارخواهند داشت.
آيه شريفه قرآن مخالفت با بردگى را بر زبان موسى (ع) عنوان مىكند:
«وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَىَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِى إِسْرائِيلَ».(12)
اين آيه بر زبان موسى آمده است، آنگاه كه فرعون بر او منّت گذاشت و گفت: او را درخانهاش تربيت كرده و پرورش داده است، موسى به او مىگويد: چگونه بر من منّتمىگذارى، در حالى كه قوم من (بنى اسرائيل) را به بردگى كشيده و آنها را قتل عام كردى؟ از مفاد اين سخن بر مىآيد كه موسى (ع) به گونهاى بىپروا، براصل بردگى يورش برد و اين زنگ خطرى بود براى فرعونِ متكبّر بيدادگر و انتقادى شديد از عملكرد او.
![]()
دعوت به مبارزه
ايمان آوردن قوم موسى و تحمّل آزار و اذيّت فرعون، و سفارشاتى كه موسى نسبت به صبر و شكيبايى و مبارزه به آنها داد، همه، درسى آموزنده براى مؤمنين است كه بر مبارزه خويش در راه عقيده و آرمان خود ادامه دهند.
فرعون، كسانى را كه به رسالت موسى (ع) ايمان آورده بودند، به شدت مورد شكنجه وكشتار قرار داد و موسى به عنوان همدردى با آنان مىگويد:
«اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
در اين آيه شريفه، موسى پيروان خود را سفارش به صبر و شكيبايى مىكند، و در صورتى كه پرهيزكارى پيشه كنند آنها را وعده پيروزى مىدهد، ولى آنها زير فشار شكنجه دردناك به خود مىپيچيدند و فريادشان بهشكايت نزد موسى بلند بود و مىگفتند:
«أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا».
موسى در پاسخ آنان گفت:
«عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ».
در اين پاسخ به طور صريح و آشكار، اميد به پيروزى سريع عنوان شده است، چه اينكه نابودى دشمن به دست خداست و او مىتواند نابودى آنها را جلوتر عملى ساخته و يا به تأخير اندازد، ولى به هرحال خداوند دير يا زود آنها را پيروز مىكند، تا مشخص شود چگونه عمل مىكنند، همان گونه كه تتمه آيه شريفه حاكى از اين معناست:
«وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الأَرضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ».
اگر اين اعتقاد كه خداوند، مؤمنين را در صورت ادامه مبارزه يارى خواهد فرمود، در دل آنها راه يابد، بيشترين تأثير را در تقويت روحيه تلاش و تصميم و اراده و از بين بردن سستى اراده و دور ساختن يأس و نوميدى از دلها خواهد داشت.
![]()
در هم شكستن طغيان و سركشى
پيروزى موسى بر فرعون، براى نابود كردن ظلم و بيداد، مثال روشنى است. قرآن اين ماجرا را براى هر امتى كه حاكم آن، چون فرعون به سركشى بپردازد، عنوان فرموده است، ازجمله مظاهر طغيان و سركشى فرعون، مطالبى است كه ذيلاً بدانها مىپردازيم:
او كسى بود كه ميان قوم خود با اين گفته، خدايى خويش را اعلان داشت:
«يا أَيُّها المَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِى».
و هم او بود كه اعتقادات و اذهان مردم را به بند كشيد، به گونهاى كه هيچكس نمىتوانست بى اجازه او به چيزى ايمان بياورد. او مىگفت:
«آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ».
او امت را دچار تفرقه وپراكندگى نموده و آنها را دستهدسته به صورت احزاب و گروهها در آورد تا به آسانى بتواند بر آنها تسلط يابد، همان گونه كه امروزه كشورهاى استعمارگر در مورد ملتهاى ضعيف چنين مىكنند و يا به همان نحوى كه فرمانرواى ستمكار، براى ارائه قدرت و حكومت خود، دست به چنين عملى مىزند، و اين موضوع را قرآن با اين گفته بيان فرموده است:
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِى الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً».
و او بود كه براى شنيدن سخن حق، گوش شنوايى نداشت،
«وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِى الأَرْضِ بِغَيْرِ الحَقِّ».
او كسى بود كه به بيدادگرى پرداخت و طغيان و سركشى او، وى را بر آن داشت كه به كليه اسباب ستم و بيداد، دست زد و پسران بنى اسرائيل را از دم تيغ گذراند و زنان آنها را زنده نگاه داشت و هم
ان گونه كه قرآن بيان مىفرمايد، وى گفت:
«سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَنَسْتَحْيِى نِساءَهُمْ وَإِنّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ».
قرآن نتيجه اين طغيان و سركشى و كبر و نخوت و تكذيب آيات خدا را بيان فرموده است:
«كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ العِقابِ».
در اين بيان، عبرتى براى سركشان ودرسى براى ملتهاى ستمديده است تا در برابر ظلم و ستم پايدارى كنند، چه اينكه سرانجام آن پيروزى خواهد بود.
![]()
رهايى مؤمنان
اين ماجرا به ما نشان مىدهد، آنگاه كه خداوند به موسى (ع) و هوادارانش اجازه داد تا رهسپار مصر گردند، چگونه فرعون، سپاهيان خويش را گسيل داشته و براى نابودى آنها به تعقيبشان پرداختند و در ساحل دريا به آنان برخوردند، ياران موسى متوجه پشت سر خود گشته، بسيار وحشت زده شدند و مقابل خود را نگريسته، چيزى جز درياى متلاطم نيافتند، احساس كردند به زودى كشته خواهند شد، ولى موسى (ع) در برابر بيم و وحشتى كه يارانش را فرا گرفته بود، پايدارى كرد و ترس و بيمى به خود راه نداد، بلكه با اين جمله سرشار از ايمان به آنان گفت:
«إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ».
اين جمله، مثال گويا و زندهاى است كه قرآن آن را فراراه مجاهدان راه خود قرارمىدهد، تا بيمناك نبوده و در مشكلات و دشوارىها مأيوس نگردند، بلكه پيوسته اين جمله را در درون خود يادآورى كرده و به پيروزى و نصرتالهى مطمئن باشند و همان گونه كه قرآن برايمان بازگو مىكند، اين قضيهاى است كه براى موسى و فرعون به وجود آمد:
«وَأَنْجَيْنا مُوسى وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ * ثُمَّ أَغْرَقْنا الآخَرِينَ * إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَةً وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ».
![]()
آزادى از بند تقليد
قرآن، تسلط تقليدهاى نابهجا را بر قوم فرعون به تصوير كشيده است، آن هنگام كه درباره رسالت جديدى كه موسى برايشان آورده بود وى را مخاطب ساخته و گفتند:
«وَقالُوا أَجِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا»(13).
در ميان هر ملتى، سلطه تقليد از نظر اجتماعى، داراى ارزش و اعتبار است، ولى گاهى همين تقليد، سدّ راه ترقى و پيشرفت آن ملت شده و پيوسته آنان را روياروى تقليدهايى كه از نياكانشان به ارث بردهاند، قرار مىدهد، هر چند با حقايق تناقض داشته باشند.
اينگونه تقليد از نشانههاى جمود فكرى و عقب ماندگى آن ملت است و توانِ حركت در مسير ترقى و همسويى با پيشرفتهاى اجتماعى را از او سلب مىكند و بزرگترين زيانى كه متوجه جوامع بشرى مىگردد و آنها را از پيمودن راه موفقيّت باز مىدارد، تقليد كوركورانه از نياكان خود است.
همين تقليد در برخى از ملتها سبب شده كه نسبت به افرادى كه تبليغ رسالت انجام مىدهند، اهانت شود و مورد ظلم و ستم قرار گيرند، چنان كه براى بسيارى از پيامبران ومصلحان از ناحيه امتهاى خودشان كه نتوانسته بودند خود را از قيد و بند تقليدها رها سازند، اين گونه اتفاق افتاد.
يكى از ويژگىهاى قرآن اين است كه با تقليد كوركورانه و بدون فكر و انديشه از پيشينيان مبارزه كرده است و به گونهاى سؤالبرانگيز بيان داشته است كه چگونه انسان مىتواند ازپدران خود كه برخلاف عقل و انديشه عمل كرده و يا در گمراهى به سر مىبرند تقليد نمايد؟ خداى متعال بدين مطلب اشاره فرمود:
«وَإِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ».
![]()
نرم خويى
موسى و هارون از ناحيه خداوند دستور يافتند كه فرعون را به پرستش خدا دعوت كنند، ولى آنان به چه شيوهاى مىبايست عمل نمايند؟ خداوند به آنان فرمان داد تا رسالت الهى را باملايمت و نرمى به فرعون ابلاغ كنند:
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى».
اين رهنمودى بسيار عالى است كه قرآن آن را بيان فرموده است تا به عنوان الگو وسرمشق در هر زمان و شرايطى بدان تأسى كرد، بنابراين، اگر امر به معروف و نهى از منكر با نرمخويى همراه باشد، در زمينه جلوگيرى از گمراهى و فساد نفس آدمى، تأثير بيشترى در آن خواهد داشت؛ زيرا بدان فرصت تفكر و انديشه مىدهد تا در وضع موجود خود بينديشد و فايده پند و نصيحتى كه به آن داده شده همين است، و اين چيزى است كه با عزّت و احترام و شرف او متناسب است و آن را مهياى پذيرش خوبىها و كارهاى پسنديده مىكند، به ويژه اگر همراه با دلايل و براهين قانع كننده باشد، برخلاف شيوه اجبار و خشونت و درشتخويى كه آن را به نافرمانى و نفرت و پند نپذيرى وا مىدارد.
![]()
ايمان از طريق انديشه
در ماجراى موسى(ع)، شيوه استدلال بر وجود خداوند به نمايش گذاشته شده است، در اين سرگذشت ملاحظه مىكنيم چگونه موسى (ع) بر فرعون وارد و او را به ايمان به خدا از طريق عقلى دعوت مىكند، به اين نحو كه وى را متوجه طبيعت و آفريدهها و شگفتىهاى آن مىكند تا ايمان را از طريق بحث و مناقشه و نگرش در طبيعت و قانع شدن، به قلب او وارد سازد.
و اينك فرعون از موسى و هارون مىپرسد:
«قالَ فَمَنْ رَبُّكُما»؟
موسى پاسخ مىدهد:
«رَبُّنا الَّذِى أَعْطى كُلَّ شَىءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى».
قرآن مىگويد: خداوند همه مخلوقات را در نظامى معيّن آفريده است و هر كدام را با خصوصيات و اسرارى كه خداوند در آن به وديعه گذاشته، با ديگرى تفاوت دارد، از طرفى هر موجود زندهاى را به شيوهاى خاص رهنمون ساخته كه مىتواند به تناسب حال خود به واسطه آن شيوه، ادامه حيات دهد.
اين آيه شريفه، بيانگر خلاصه محتواى كتب فراوانى است كه درباره جانورشناسى و حشرات و پرندگان و آبزيان به نگارش در آمده است، همه دانشمندان متخصصّى كه پيرامون اين موجودات تحقيق و بررسى مىكنند، هنگامى كه در راز و اسرارى كه حيات و زندگى اين موجودات و شيوه تكثير نسل و چگونگى بقاى نوع و دستيابى به تغذيه و رفتار آنها با برخى ديگر را فرا گرفته، دقّت و ژرفنگرى كنند، شگفتزده خواهند شد و اين الهام كه حيات و زندگى اين موجودات را به جريان مىاندازد و يا بهتر بگوييم به قول قرآن اين (هدايت تكوينى) كه انواع آن با هم تفاوت دارد، از قوىترين دلايل، بر وجود قصد و اراده در طبيعت است كه از آفريدههاى خداست و بهترين دليل بر ردّ و بطلان نظريه تصادف است كه مادّىها (ماترياليستها) در توجيه پيدايش جهان هستى بدان استدلال مىكنند.
گفتگوى ميان موسى و فرعون را پى مىگيريم، ملاحظه مىكنيم موسى پس از بيان اين آيه كه بر وجود خدا دلالت دارد، انواع ديگرى از آفريدههاى خدا را برمىشمرد:
«الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلاً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءاً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتّى * كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِى ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِى النُّهى».
ببينيد آيه شريفه قرآن، چگونه با اين جمله پايان يافته است: «إِنَّ فِى ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِى النُّهى». و «اولى النهى» يعنى خردمندان. آفرينش زمين و آنچه در آن است از آيات ونشانههايى هستند كه بر وجود آفريدگار آنها دلالت دارند، به گونهاى كه جايى براى شك وترديد باقى نمىگذارند و هر خردمندى آن را مىپذيرد، وقتى فرعون قيام اين دلايل عقلى موسى را تكذيب كرد، خداوند معجزه عصا و غير آن را پديدارساخت.
قرآن، توجه ما را به انديشيدن در آيات و نشانههاى الهى در جهان هستى معطوف مىدارد تا در وراى آنها به قدرت خلّاق و ايجاد كننده آنها پى ببريم و ايمان آوردن ما به خدا، از روى باور و تسليم بر پايه تحقيق و بررسى باشد.
تنها اسلام است كه اين چنين بر وجود آفريدگار استدلال مىكند، در حالى كه برخى ازاديان به پيروان خود سفارش مىكنند، «نخست ايمان آور و سپس بينديش» و معجزات وكارهاى شگفتانگيزى را كه از پيامبرانشان صادر مىشد، وسيله قانع كردن مردم قرار مىدادند، در صورتى كه مىبينيم اسلام عقل و انديشه را اساس ايمان مىداند.
![]()
بطلان اعتقادات مصريان قديم
در گفتگوى ديگرى كه ميان موسى و فرعون پيرامون ربوبيّت خدا صورت گرفت، ملاحظه مىكنيم كه قرآن جالبترين پاسخ را بر بطلان مظاهر شرك به خدا از ديدگاه مصريان از زبان موسى عنوان كرده است:
«قالَ فِرْعَوْنُ وَما رَبُّ العالَمِينَ * قالَ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُما إنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ * قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُونَ * قالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ * قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ * قالَ رَبُّ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ * قالَ لَئِنِ اتَّخَذتَ إِلهاً غَيْرِى لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ المَسْجُونِينَ»(14).
كسى كه در اين آيه شريفه قرآن دقت كند، در نخستين وهله به تعريفى جامع از ربوبيّت الهى براى اين جهان هستى بر مىخورد؛ زيرا هم او خداى يگانهاى است كه در ملك وسلطنت شريك و ياورى ندارد، ولى كسى كه در اعتقادات مصريان قديم دقت و بررسى نمايد، از خلال اين آيه شريفه قرآن ملاحظه مىكند كه بر اعتقادات گوناگون مصريان قديم خط بطلان كشيده و اين دلالت دارد كه قرآن از امور تاريخى و صحيحى خبر مىدهد كه علمو دانش آن را به اثبات رسانده است. اين گفتگو در آيات قرآنى گذشته، با سؤال فرعون از موسى آغاز مىشود:
«وَما رَبُّ العالَمِينَ»؟
موسى پاسخ مىدهد كه او
«رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُما إنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ»
است. اين پاسخ كه از زبان موسى آمده است، اعتقادات مصريان قديم را كه در آن زمان رايج بوده، ردّ كرده است، به اعتقاد آنان آسمان داراى معبودى به نام «نوت» (NOUT) بوده و آن را به منزله زنى تنومند مىپنداشتهاند كه بدنش به طور منحنى، مانند گنبدى روى زمين قرار داشته است. و زمين از معبودى به نام «گُب» (Gheb) برخوردار بوده كه همسر «نوت» بهشمار مىآمده و خدايى ديگر به نام چو (Chou) وجود داشته كه تجسم فضاى باز، بين آسمان و زمين بوده است(15).
«ماه نيز به عنوان معبودى مطرح بوده و شايد ماه از قديمىترين معبودانى بوده كه در مصر مطرح بوده است، ولى در آيين رسمى، خورشيد برترين معبود به شمار مىآمده است».(16)
و اينك به اصل گفتگو برمىگرديم و مىبينيم فرعون از سخن موسى به شگفت مىآيد و با گفتهاى تمسخرآميز در حالى كه سخنش متوجه اطرافيان خود بود، پاسخ مىدهد: «أَلاتَسْتَمِعُونَ»! موسى ادامه داده و مىگويد:
«رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ».
اين سخن، خدايى فرعون را نفى كرده، همان گونه كه بر اعتقادات مصريان خط بطلان كشيده است. آنان براى مردگان، خدايى از قبيل معبود سكر معبود مقبره سقاره و معبود خنتى امنيتو معبود گورستان آبجو ساخته بودند. (17)
اين آيه شريفه، با پرستش سلاطين مرده نيز مخالفت مىكند. «هنگامى كه سلطانى از دنيا مىرفت، در كنار قبر او معبدى ساخته مىشد و به اعتبار اين كه او خدايى مرده است، پرستش وى در آن معبد ادامه مىيافت».(18)
ولى فرعون از خود سرسختى نشان داد و به گونهاى مسخرهآميز به موسى پاسخ داد:
«إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ».
موسى بىتوجه به سخنان استهزاآميز او به وى پاسخ داد:
«رَبُّ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ».
مشرق و مغرب كنايه از خورشيد وروشنايى آن است و اين نظام حاكم بر جهان كه زمين به دور خورشيد مىگردد و خورشيد از جايى طلوع و در جايى مقابل آن غروب مىكند و كلمه «بينهما» كنايه از كليه شهرها وروستاها و گياهان و حيوانات است كه آفتاب بر آنها مىتابد.
اين سخن بر ردّ اعتقاداتى بود كه در آن روزگار ميان مصريان حكمفرما بود و براى هر شهر و منطقه، خدايى امثال معبودهاى «امن» و «انوبيس» و «اونوريس» و «اوزيريس» و «باست» و «حوريس» و «عنقت» قرار داده بودند. (19) ولى فرعون به موسى پاسخى تهديد آميز داد:
«قالَ لَئِنِ اتَّخَذتَ إِلهاً غَيْرِى لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ المَسْجُونِينَ».
اينكه قرآن به طور صريح از ادعاى خدايى فرعون ياد مىكند، حقيقتى تاريخى است. مصريان قديم پادشاه را معبود مىگفتند و او پيوسته از فرزندان «آمون - رع» به شمار مىرفت و تنها به حقِّ خدايى خود بر مصر، فرمانروايى نمىكرد، بلكه به عنوان وطن خدايى خود نيز بر آن حاكميت داشت، او معبودى بود كه مىخواست تا هنگام پايان يافتن دنيا، زمين جايگاه او باشد. (20)
خلاصه مطالب گذشته اين شد كه مصريان قديم در كنار پرستش پادشاهان خود، تعدادى معبود ديگر نيز داشتند و قرآن به اين موضوع نيز صريحاً اشاره فرموده است:
«وَقالَ المَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِى الأَرضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ».
حقايقى را كه قرآن ياد آور مىشود، سوابقى علمى به شمار مىآيند و تا دورانهاى اخير كه حفارىها در مصر صورت پذيرفت و دانشمندان با آگاهى بر اسرار آثار باستانى، رموز آنها را كشف كردند، كسى از آنها اطلاعى نداشت.
![]()
منزه دانستن خدا و حق سپاس او
چه اندازه بشر در باره آفريدگار خود به گمراهى افتاد و او را با خيالبافىهاى خود به تصوير كشيده است وبدعتها و خرافاتى درباره او انتشار يافته كه وى را به صورتهايى كه عقل آن را نمىپسندد، ترسيم نموده است و بىدينان از همين بهانه براى حمله به اديان الهى استفاده كردهاند، ولى قرآن درباره آفريدگار، به حقيقتى مطلق اشاره كرده و او را از شباهت به آفريدهها مبرّا دانسته و فرموده است:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ» و «وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً».
در سرگذشت موسى (ع) وصفى دقيق از عظمت آفريدگارملاحظه مىكنيم و خداوند برتر از آن شمرده شده است كه به صفات آفريدههايى كه ضعف و ناتوانى بر آنها عارض مىشود، توصيف گردد، و اين هنگامى بود كه موسى (ع) از پروردگار خويش درخواست كرد بر او تجلّى كند تا او را ببيند و پاسخى را كه خداوند به موسى داد، قرآن برايمان بازگو مىكند:
«قالَ رَبِّ أَرِنِى أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِى وَلكِن انْظُرْ إِلى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِى فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» (21).
اين مطالب كجا و آنچه در كتب يهود آمده كجا؟ آنها خداوند را در نهايت عجز و ناتوانى شمردهاند و ادعا كردهاند كه خداوند تا طلوع صبح با يعقوب كشتى گرفت و بر او غلبه نيافت. (22)
«يهوه معبود ملّى يهود بوده كه در نظر آنها وى شخصى قاطع و جنگجو به شمار مىآمده است... بدين ترتيب، بركنار از گناه به نظر نمىآيد و زشتترين اشتباهى كه وى در آن گرفتارشده، آفرينش انسان بوده است، به همين دليل پس ازسپرى شدن فرصت آفرينش آدم، پشيمان مىشود و از اينكه طالوت (شائول) به پادشاهى برسد، شادمان مىگردد و او را هرلحظه آزمند و خشمگين مىديدى كه تشنه خونريزى است و حالاتى متغير دارد... او زنده است و به كسى اجازه ديدن بدن خود به جز پشتش نمىدهد. جان كلام اين كه امتهاى گذشته در همه شؤون خود معبودى از جنس آدم مانند اين معبود يهود نداشتهاند.» (23)
![]()
موسى (ع) و عبد صالح (خضر)
ديدار با عبدصالح (خضر)
موسى ميان قوم خود سخنرانى كرد و آنها را به اطاعت و فرمانبردارى از خدا، متذكر ساخت. هنگامى كه سخنش را به پايان رساند مردى از او پرسيد: داناترين مردم كيست؟ وى گفت: من. خداوند موسى را بر اينكه علم را تنها بدو نسبت نداده، مورد نكوهش قرار داد و بدو وحى فرمود كه: من در محل اتصال دو درياى مشرق و مغرب بندهاى دارم كه از تو داناتر است. موسى عرضه داشت: پروردگارا، چگونه او را دريابم؟ خداوند فرمود: ماهى كوچكى را با خود برگير و آن را در سبد ماهىگيرى قرار ده و هر كجا ماهى را گم كردى، آن شخص در آنجاست. موسى ماهى را برگرفت و به همراه دوستش يوشع، رهسپار آن ديار گرديد.
زمانى كه موسى و دوستش به مسير دو دريا رسيدند وى جهت استراحت بر زمين نشست و خواب او را در ربود، در همين اثنا بارانى باريد و ماهى در اثر رطوبت باران جان گرفت و خود را به آب دريا انداخت، موسى از خواب بيدار شد و به دوست خود دستور داد تا برگردد و به جستجوى گمشده خود بپردازد، اتفاقاً دوستش هم فراموش كرده بود كه موسى را در جريان گم شدن ماهى قرار دهد، وقتى احساس گرسنگى كرد، موسى به وى دستور داد خوراك آماده كند، در اين هنگام بود كه جوان قضيه ماهى را به ياد آورد و موسى را از گم شدن آن مطلع ساخت.
موسى از مطلبى كه شنيد شادمان گشت و به جوان گفت: اين همان چيزى است كه در پى آن هستيم. اينك بايد از همان راهى كه آمدهايم بازگشته تا به محلى كه ماهى را گم كردهايم برسيم. هنوز به محل مورد نظر نرسيده بودند كه عبدصالح را، يعنى همان فردى كه موسى وعده ديدار او را داشت؛ يافتند:
وَ إِذ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ البَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِىَ حُقُباً * فَلَمّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِى البَحْرِ سَرَباً * فَلَمّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً * قالَ أَرَأَيْتَ إِذ أَوَيْنا إِلى الصَّخْرَةِ فَإِنِّى نَسِيتُ الحُوتَ وَما أَنْسانِيهُ إِلّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِى البَحْرِ عَجَباً * قالَ ذلِكَ ما كُنّا نَبْغِ فَارْتَدّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً * فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً؛(24)
و آنگاه كه موسى به دوستش گفت: من از جستجو دست برنمى دارم تا به مجمعالبحرين (محل اتّصال دو درياى شرق و غرب) برسم و يا قرنها در اين زمينه به جستجو بپردازم. و آنگاه كه موسى و رفيقش به محل اتّصال دو دريا رسيدند، ماهى (غذاى) خود را فراموش كردند و آن ماهى راه خود را در دريا گرفت و رفت. و زمانى كه از آن سامان گذشتند، موسى به دوست خود گفت: خوراك ناهارمان را بياور كه در اين سفر رنج فراوان ديديم. دوست جوانش (يوشع) گفت: اگر در نظر داشته باشى، آنگاه كه در صخرهاى منزل گرفته بوديم من ماهى را فراموش كردم و شيطان آن را از يادم برد و ماهى به گونهاى شگفت راه دريا گرفت و رفت. موسى گفت: اين همان چيزى است كه ما در پى آن هستيم، و از همان راهى كه آمده بودند بازگشتند. پس بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از نزد خود به او رحمت و لطف خاصى عنايت كرده و به او علم لدنى و اسرار غيب آموختيم.
![]()
در خواست علم و دانش
موسى از عبدصالح درخواست كرد كه بدو اجازه دهد وى را همراهى كند تا از علم ودانش وى بهرهمند گردد، عبدصالح به موسى پاسخ داد: كه او هرگز توان صبر و شكيبايى همراهى وى را نخواهد داشت؛ زيرا او چگونه مىتوانست بر چيزى كه به ظاهر مخالف آيين او بود، صبر نمايد، موسى در پاسخ وى گفت: اگر خدا بخواهد ملاحظه خواهى كرد كه من در برابر كارهاى تو شكيبا بوده و نافرمانى تو نخواهم كرد. عبدصالح جواب داد: اگر قصد همراهى مرا دارى، با تو شرط مىكنم تا درباره كارهايى كه من انجام مىدهم از من سؤال نكنى؛ زيرا در پايان، راز و علل و اسباب آنها را برايت روشن خواهم ساخت:
قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً * قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً * وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً * قالَ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَلاأَعْصِى لَكَ أَمْراً * قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِى فَلا تَسْأَلْنِى عَنْ شَىءٍ حَتّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً؛(25)
موسى به آن شخص دانا گفت: اگر من از تو تبعيت و پيروى كنم از علم لدنى خود به من خواهى آموخت؟ آن عالم پاسخ داد: تو قادر بر صبر و شكيبايى با من نيستى و چگونه مىتوانى بر چيزى كه بدان آگاهى ندارى صبر نمايى. موسى گفت: ان شاءالله مرا شكيبا خواهى يافت و نافرمانى تو نخواهم كرد، شخص عالم (خضر) گفت: اگر در پى من هستى از هيچ چيز مپرس تا خودم آن راز را برايت فاش سازم.
اعتراض موسى
موسى و عبدصالح در ساحل دريا راه افتادند، در نزديكى آنان كشتى در حركت بود. از صاحبان كشتى درخواست كردند كه آنان را با خود ببرند و آنها هم پذيرفتند و آن دو سوار بركشتى شدند، عبدصالح بى آنكه صاحبان كشتى متوجه شوند به ديواره چوبى كشتى تكيه زده و آن را به گونهاى سوراخ كرد كه بعدها قابل ترميم باشد، موسى از اين كار بيمناك شد و پيمانى را كه با خود بسته بود تا به كارهاى عبدصالح اعتراض نكند، فراموش نمود. از اين رو گفت:
تو كشتى كسانى را كه در مورد ما ميهماننوازى كردند، سوراخ مىكنى تا آنها را غرق نمايى؟ كار بسيار ناپسندى انجام دادى،
ولى عبدصالح او را به شرطى كه بين آنها منعقد شده بود ياد آور شد. موسى به اشتباه خود پى برد و از او خواست كه بر فراموشى او خرده نگيرد.
در طى مسير نوجوانى را ديدند كه با همسالان خود مشغول بازى است، عبدصالح ترفندى به كار برد تا او را دور از رفقايش گرفته و به قتل رساند، قلب موسى از اين عمل ناروا به تپش افتاد و شديداً به او اعتراض كرد و گفت:
چرا نفسى پاك را بى آنكه گناهى مرتكب شده باشد به قتل رساندى؟ كار بسيار ناپسندى انجام دادى. عبدصالح، با لحنى نكوهشگرانه به وى گفت:
آيا به تو نگفتم كه هرگز صبر و تحمل كارهايى را كه همراه من مشاهده مىكنى نخواهى داشت؟
موسى در حالى كه از كرده خود پشيمان بود بدو پاسخ داد: اگر از اين به بعد درباره چيزى از تو پرسيدم با من همراهى مكن و اين خود، برايت عذر و بهانهاى باشد كه از من جدا شوى، و سپس به راه خود ادامه داد تا اينكه خستگى و گرسنگى بر آنان مستولى شد، داخل روستايى شدند، از مردم روستا درخواست غذايى كردند، ولى اهالى آنجا از پذيرايى آنان خوددارى كرده و به گونهاى غير محترمانه آنها را برگرداندند.
آنان در بازگشت ديوارى را در آستانه انهدام ملاحظه كردند و عبدصالح آن را ترميم كرد و پايههاى آن را استحكام بخشيد، موسى تحمل نكرد و گفت: آيا براى پاداش كسانى كه ما را ازديار خود بيرون راندند، ديوار آنان را ترميم مىكنى؟ اگر مىخواستى مىتوانستى در قبال كار خود لا اقل مزدى بگيرى تا با آن خوراكى تهيه كنيم.
و پس از اين اعتراض بين موسى و عبدصالح جدايى حاصل شد.
خداى متعال فرمود:
فَانْطَلَقا حَتّى إِذا رَكِبا فِى السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَخَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً * قالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً * قالَ لا تُؤاخِذنِى بِما نَسِيتُ وَلا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْراً * فَانْطَلَقا حَتّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً * قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً * قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَىءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِى قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّى عُذراً * فَانْطَلَقا حَتّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْشِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً * قالَ هذا فِراقُ بَيْنِى وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْتَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً؛(26)
مسير خود را ادامه داده تا اينكه بركشتى سوارشدند. شخص عالم (خضر) كشتى را سوراخ كرد، موسى بدو گفت: آيا اين كشتى را سوراخ كردى تا مسافرانش را غرق نمايى؟ بسيار كار زشتى انجام دادى. فرد عالم به موسى گفت: آيا به تو نگفتم توانايى صبر با من را ندارى؟ موسى گفت: بر من خرده مگير كه شرط خود را فراموش كردم و مرا تكليف طاقت فرسا ننما، و باز هم روان گرديدند تا به پسر بچهاى برخوردند. شخص عالم او را به قتل رساند. موسى گفت: آيا نفس محترمى را بى آنكه كسى را كشته باشد به قتل رساندى؟ كار بسيار ناپسندى انجام دادى. شخص عالم بدو گفت: آيا به تو نگفتم كه هرگز قادر بر شكيبايى و صبر با من نخواهى بود. موسى گفت: اگر از اين به بعد سؤالى از تو نمودم، با من رفاقت و همراهى نكن كه از ناحيه من عذر موجّه برترك دوستى خواهى داشت و سپس راه افتادند تا به شهرى رسيدند، از مردم آن سامان خوراك طلبيدند، ولى مردم از دادن طعام بدانان سرباززدند. آن دو از شهر بيرون رفتند، در مسير خود ديوارى ديدند كه نزديك به انهدام بود. به تعمير و استحكام آن پرداختند. موسى گفت: اگر خواسته بودى مىتوانستى اجرتى بر اين كار بگيرى. شخص عالم (خضر) به موسى گفت: اين عذر مفارقت و جدايى بين من و توست و من به زودى اسرار كارهايى كه تحمل صبر آن را نداشتى برايت فاش خواهم ساخت.
![]()
راز كارها
قبل از آنكه عبدصالح از موسى جدا شود، به بيان راز كارهاى خود پرداخت و گفت: اما ماجراى كشتى اين بود كه صاحبان آن افرادى مستمند بودند كه جز آن كشتى دارايى ديگرى نداشتند و من مىدانستم در آن سامان پادشاهى غاصب وجود دارد كه هر كشتى سالمى را تحت تعقيب قرار داده و آن را از صاحبانش مىستاند. از اين رو خواستم در اين كشتى عيبى ايجاد كنم كه بعدها قابل ترميم باشد و وقتى پادشاه آن را ببيند تصور كند كشتى مرغوبى نيست و دست از آن برداشته و براى صاحبانش سالم باقى بماند.
ولى نسبت به نوجوان، چون آثار فساد و تباهى از همان كودكى در سيماى او آشكار بود و پدر و مادرى مؤمن و شايسته داشت، من بيم آن داشتم كه در اثر دوستى و علاقه و محبتى كه پدران به فرزندان دارند، فساد و تباهى او بر شايستگى پدر و مادرش چيره گردد و آنها را به كفر و سركشى وا دارد. او را كشتم براى آنكه اين پدر و مادر، از شرّ چنين فرزند آسوده شوند و خداوند به جاى او بدانان فرزندى بهتر و شايستهتر و مهربانتر عنايت كند.
و امّا ديوارى را كه ترميم نموده و در بناى آن رنج كشيدم، مربوط به دو پسر بچه يتيم در اين روستا بود كه زير آن ديوار، گنجى از آنان قرار داشت و پدرشان مردى شايسته بود، خداوند بزرگ اراده فرمود كه گنج آن دو را برايشان نگهدارى كند، تا زمانى كه بزرگ شوند و آن را خارج نمايند، آنچه را من انجام دادم با نظر شخصى خودم نبود، بلكه از ناحيه وحىالهى بوده است و اين شرح و تفصيل مسائلى بود كه به تو گفتم تحمل و صبر آنها را نخواهى داشت.
أَمّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِى البَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَكانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً * وَأَمّا الغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَكُفْراً * فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً * وَأَمّا الجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى المَدِينَةِ وَكانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَكانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَيَسْتَخْرِجا كَنْزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً؛(27)
اما كشتى مربوط به خانواده تهيدستى بود كه به وسيله آن امرار معاش مىكردند و خواستم آنرا معيوب سازم، به اين دليل كه پادشاهى در ساحل، كشتىها را غصب مىكرد تا از غصب اين كشتى منصرف شود. و امّا پسر بچه را كه به قتل رساندم، چون پدر و مادر او مؤمن بودند، بيم آن داشتم كه آن پسر، پدر و مادرش را به خوى كفر و طغيان خويش در آورد، لذا خواستم خداوند به آنها فرزندى بهتر و صالحتر و علاقهمندتر به پدر و مادر عنايت كند. و امّا ديوارى كه تعمير كردم بدين جهت بود كه زير آن گنجى از دو طفل يتيم وجود داشت كه پدر و مادرش افرادى صالح و نيك بودند، خداوند خواست تا آن اطفال به سنّ رشد برسند و با لطف خدا گنج را از زير ديوار استخراج نمايند و من از پيش خود چنين نكردم و اين بود راز كارهايى كه تحمل و صبر آن را نداشتى.
![]()
نكته ها
يكى از امورى كه در اين سرگذشت مىآموزيم. ترغيب و تشويق بر دانش پژوهى است. موسى (ع) آنگاه كه دانست فردى صالح و شايسته از بندگان خدا به علومى آگاهى دارد كه وى آنها را نمىداند، براى كسب دانش در پى او روانه گشت و مقام و منصب نبوت مانع وى ازدستيابى به علم و دانش نگشت.
از آن جمله، درسى آموزنده در قدرت اراده و تصميم است كه هر اندازه مشكلات فراوان باشد، انسان به هدف خويش خواهد رسيد، چنان كه موسى گفت:
«لا أَبْرَحُ حَتّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ البَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِىَ حُقُباً؛
پيوسته به پيش خواهم رفت تا به هدف خويش نايل گردم، هر چند زمانى طولانى را در اين راه سپرى كنم».
يكى ديگر از درسهايى كه در اين داستان مىآموزيم، درس ادب دانش پژوه با آموزگار خويش است، و اين معنا در سخنان موسى براى ما آشكاراست:
«هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً».
موسى با اين سخن، خويشتن را به منزله شاگرد عبدصالح قرار داده و زمام رهبرى و ارشاد و راهنمايى خويش را به وى مىسپارد و آنگاه كه او را متوجه كارى مىكند، او هم توجه پيدا كرده و زمانى كه اشتباه وى را به او تذكر مىدهد، به پوزش خواهى مبادرت ورزيده و قول فرمانبردارى و اطاعت مىدهد.
ديگر اينكه، حافظ و نگهدار ايمان انسان، خداوند بزرگ است و هم او نمىگذارد شرايط زندگى، ايمان را از بين ببرد، چنان كه در ماجراى كشتن نوجوان ملاحظه كرديم كه او در منجلاب گناه و نافرمانى پرورش مىيافت و پدر و مادر خويش را به سركشى و كفر وامىداشت.
همچنين خداوند، مستمندان را رها نمىسازد، بلكه آنها را از حوادث و بليّات روزگار حفظ و نگهدارى مىكند و سختى و دشوارىهاى آنان را تبديل به راحتى و آرامش مىسازد، همان گونه كه در قضيه كشتى ملاحظه كرديم كه عبدصالح آن را معيوب ساخت تا از چشم دشمن بيفتد و سلطان غاصب بر آن مستولى نگردد.
و درس ديگر اين كه خداى متعال، فرزندان را به واسطه پدران شايسته و صالح آنان، مورد عنايت خويش قرار مىدهد و آنها را به واسطه فساد و تباهىهايى كه در جامعهشان راه پيداكرده مؤاخذه نمىكند و زندگى بىدغدغهاى را براى آنان فراهم مىسازد، چنان كه در ماجراى ترميم ديوارى كه زير آن گنجى از دو يتيم نهفته بود و پدرى شايسته داشتند ملاحظه كرديد.
![]()
پى نوشتها:
1- آل عمران (3)
آيه 56.
2- كهف (18) آيه 59.
3- عنكبوت (29) آيه 40.
4- قصص (28) آيات 39 - 40.
5- غافر (40) آيه 21.
6- اعراف (7) آيه 124.
7- همان، آيات 125 - 126.
8- حج (22) آيه 11.
9- اعراف (7) آيات 117 -
118.
10- طه (20) آيه 73.
11- قصص (28) آيه 5.
12- شعراء (26) آيه 22.
13- يونس (10) آيه 78.
14- شعراء (26) آيات 23 -
29.
15- دريوتون و
ژاك وابذييه
كتاب مصر،
تعريب استاد
عباس بيوى.
16- ويل دورانت،
قصة الحضاره،
ج2، ص156.
17- ويل دورانت،
قصة الحضاره،
ج2، ص156.
18- ويل دورانت،
قصة الحضاره،
ج2، ص156.
19- كتاب مصر.
20- قصة
الحضاره، ص161.
21- اعراف (7) آيه 143.
22- ر.ك: سفر
تكوين، فصل 32،
آيات 24 - 30.
23- ويل دورانت،
قصة الحضاره،
ج2، ص340،
ترجمه استاد
محمد بدران.
24- كهف (18) آيات 60 - 65.
25- كهف (18) آيات 66 - 70.
26- كهف (18) آيات 71 - 78.
27- كهف (18) آيات 79 - 82.